Protected by Copyscape جزیره علم قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

باب المراد

به مناسبت سالروز شهادت هفتمین امام شیعیان حضرت امام کاظم علیه السلام


یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر 

هر کس به هر خیابان زنجیـر می فروشـد

یـا رب از این هیاهو کِـی می توان رهیـدن؟

خـواهـم روم به زنـدان باور کنـم غریبـی

و آنجـا بـه غمگسـاری پیـراهنـی دریـدن

سائیـده بـود پـایش زنجیـر بی مـروت

آهـن رهـا نمی کـرد بـر دست و پا طنیـدن

بنـد از دلـم بریـدن آسـان بُـوَد و لیکـن

زنجیـر پـای یـوسف مشکل توان بـریـدن

گـاهی به قعـر چاهی گاهی درون سِجنـی

آن سعی و آن صفا را چون می توان دویدن؟

او درطواف زندان زنجیـرو غلّ به پا داشـت

هفت سال او چنین بود با دست و پا خزیدن

در طـور عشـق ،موسی ، قربانی مِنـا شـد

پایان ایـن مناسک کِـی می توان رسیدن؟

شـد رو به سوی قبله برخاک دست و پازد

بی بال و پر که نتوان مـرغ از قفس پریدن

از نالـه های زنجیـر تعبیـر نی چنیـن بود

از یـار هفـت سالـه مشـکل تـوان بـریدن

از حلقـه هـای زنجیـر رسـم  وفـا بدیـدم

بوسیده پای یوسف خـون از لبش چکیـدن

از نالـه های زنجـیـر افسـانـه ای شنیـدم

شد سر عشق بـازی در خـون خود طپیـدن

آن شاه مُلک و امکان گنجینه اش همین بود

یا نردبان خـریـدن یـا تخـت در گُـزیـدن

جبـریـل گـر نخـواهـد تابـوت او بـگیـرد

چنـدین غلام زنگی هم می توان خـریـدن

پیدا نشد عمـاری از چـوب و تختة عـرش

و ز نـردبـان کوتـاه بهتـر تـوان گُـزیـدن

من عاصی و گنهـکار رویـم سیاه و زنگـار

دوشـم به زیـر محـمِل شاید توان رسیدن

من هم غلام یوسف هم بنـده ای زِ مـوسی

زنجیـر و نردبان را بر دوش خود کشیـدن

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن

(بحر مضارع مثمن اخرب)

 


نوشته شده در  یکشنبه 96/2/3ساعت  3:30 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

این خبر «دانش آموز پانزده ساله‌ای برای پایان رابطه پدر و معلمش راهی جز سوزاندن معلم با اسید پیدا نکرد» در گروه تلگرامی «دبیرخانه کشوری تفکر و کارآفرینی» منتشر شد که خبر درست این بود «چند ماه پس از فوت مادر دانش آموزی در سانحه رانندگی در انگلستان، پدر با خانم معلم وی ازدواج می کند که این حادثه رخ می دهد» و من دو سؤال زیر را مطرح کردم:  

1) مقاله آی اس آی مهمتر است یا پیش نیامدن چنین حادثه ای؟

2) افزایش حقوق و مزایای معلمان مهمتر است یا پیشگیری از وقوع چنین رویدادی؟

مقدمه

هدفم از این سؤالات دریافت دیدگاه ها (point of view) و شاید تحلیل علمی و کلاسیک بود زیرا نگاه کردن به این حادثه از دید افراد مختلف می تواند تجربه ارزشمندی برای اندیشمندان باشد به ویژه که در گروههای مختلف تلگرامی، اساتید و صاحبنظرانی در طیفهای مختلف و از رشته های مختلف تحصیلی حضور دارند که می تواند فرصت مناسبی برای بهره گیری از تجربیات و ظرفیتهای علمی آنان باشد.

اتفاقات مشابهی نیز در ایران می افتد (با جستجوی ساده ای در اینترنت یافت می شوند) که می تواند برای معلمان و مربیان و مشاوران تلنگر و درس عبرتی باشد، شاید که حرفه ای تر کار کنیم، جامع تر (systematic or integrative approach) به مسأله بیاندیشیم، روحیه پرسشگری (questioning) را تقویت نموده و از وقایع روزمره سؤال مناسب و مسأله مناسب بسازیم، و ذهن و فکر و تصمیم و رفتار خود را بازنگری کنیم. ان شاء الله.

این خبر و سؤالات خودم را در سه گروه تلگرامی زیر به اشتراک گذاشتم و بازخوردهای آنان را در ذیل می آورم  (البته با ویرایش نگارشی که در [] آورده ام):

 

واکنش گروه تفکر و کارآفرینی

* بیشتر اعضای این گروه معلمان و مربیان کار و فنآوری از سراسر کشور و البته برخی اساتید دانشگاهها هستند.

نظر اول: داستان این دانش آموز پانزده ساله چیه؟ حالا تحلیل از چه منظری؟ پس موضوع صحت داره و رخ داده؟ اگه مسئله آسیب شناسی هست، باید اجازه داد صاحب نظران حقیقی تحلیل کنند، اظهار نظرات امثال بنده که اطلاعی درباره روانشناسی، علوم تربیتی و کلا" روابط انسانی نداریم، باعث پیش داوری درباره افراد این چنینی شده و ممکن است منجر به بروز رفتارهای نامناسب یا پدیده های شبیه به آن (حالا در هر موقعیتی: خواه در کلاس یا در سطح اجتماع) بشود. [مگر معلم کار و فنآوری بیگانه از روابط انسانی است؟ روابط بین دانش آموز و مربی/معلم؟ روابط بین دانش آموز و نامادری/ناپدری؟ چرا خودمان را از دنیای واقعی دانش آموزانمان جدا می بینیم؟ مگر معلم و مربی کیست: تافته جدا بافته ای است؟ مگر بیشتر معلمان/مربیان اشتراک فرهنگی و زبانی و دینی با دانش آموزان خود ندارند؟] [کسی مقاله می نویسد که صاحب نظر شده در موضوعی یا حوزه ای! در حوزه تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش که حوزه ای کاربردی (بالینی) است, صاحب نظر شدن بدون مهارت در عمل  تعلیم و تربیت ممکن است؟ این موضوعات به ظاهر متضاد در درون یک فرد چالش ساز هستند برای تصمیم گیری و برای قضاوت!]

نظر دوم: بروز هیچ حادثه ای نمی تواند موجب رد یا باطل شدن یک خواسته یا یک تلاش علمی شود. هر چیزی در جای خودش مهم  و قابل تامل و  بررسی است. برای جلوگیری از چنین حوادثی باید علتها را یافت و درمان کرد نه اینکه از یک مسئله بر علیه مسئله ای دیگر استفاده کرد. مقاله i.s.i یا افزایش حقوق دغدغه همیشگی معلمان و دانشجویان و یا سایر قشرهای فرهنگی و علمی جامعه است. به نظرم سازمانهای دولتی و نهادها باید اقدامات لازم را جهت کم کردن آثار سوء این  موارد در روند آموزش دانش آموزان انجام دهند. معلمی که افکارش به دلیل عدم تامین مخارج زندگی به هم ریخته باشد، صدرصد نمی تواند کارش را درست انجام دهد. از لحاظ روانی در برخوردها و  رفتارها نیز آثار این مسئله آشکار خواهد شد، دلیل بارزش هم  تبعیض بین معلمها و سایر کارکنان است. برنامه ریزی دقیق در آموزش و رعایت عدالت در هر جامعه ای باعث کاهش چنین مسائل تاسف باری خواهد شد. از طرفی، ما همیشه از آموزش والدین و خانواده ها غافل بوده ایم که این امر هم  مسائل زیادی را بوجود آورده است. سپاس از توجه دوستان، موضوعات چالش ساز در نهایت منجر به تفکر و  انتخاب راه صحیح می شود. قبول کردن بدون تفکر و احساس یک موضوع باعث ایجاد مشکلات فکری زیادی می شود. [ابتدا مظلوم نمایی برای معلمان می کند و سپس عقب نشینی می کند و آنها مقصر می داند که از تعلیم و تربیت و آموزش خانواده ها غافل بوده اند!]

نظر سوم: همه مسائل سرجای خودشان بسیار بسیار مهم هستند. [یعنی این موضوعات را نباید به هم ربط داد بلکه باید جداگانه به آنها پرداخته شود! گویا داشتن اندیشه جامع و همگرا و میان رشته ای یک عیب محسوب می شود!]

 

واکنش گروه رویکرد اسلامی عمل

* این گروه از اساتید و دانشجویان مرتبط و علاقه مندان به پیگیری «تئوری رویکرد اسلامی عمل (عاملیت)» تشکیل شده که جناب دکتر خسرو باقری ارائه کرده اند.

نظر اول: افزایش حقوق و مزایا یا هر مولفه ی دیگر معلول عللی است که در آن حوزه ورود نمی توان کرد ..خط قرمز است...سیستم معیوب تعلیم و تربیت ما حکم این بیت حضرت مولاناست: «کاملی گر خاک  گیرد زر شود»      «ناقص ار زر برد خاکستر شود» ...این سیستم ناقص، طلا به شما نمیده ... [گرچه نگاه جامعی داشته اند اما بسیار ناامیدانه نوشته اند!]

نظر دوم: هرچی فکر کردم ربط این دو تا شکل [«تذکر یا نکته» که من در ابتدای سؤالاتم گذاشته بودم] را به آن خبر، نفهمیدم. یعنی منافاتی ندارند و برای رسیدگی به این مشکلات لازم نیست از اموری مثل  اول [نوشتن مقاله آی اس آی] و دوم [افزایش حقوق و مزایای معلمان] و دیگر نکته ها غفلت کرد! فقولو قولا سدیدا + شکل «تذکر یا نکته». موافقم . [یعنی می توان آن قدر صاحب نظر در تعلیم و تربیت شد که مقاله ای اس آی داشته باشیم اما مسائل واقعی و اتفاقات روزمره دنیای تعلیم و تربیت را چاره اندیشی و ایده پردازی و تئوریزه نکرده باشیم!] [یعنی حقوق و مزایای معلم می تواند اضافه شود حتی اگر چنین اتفاقاتی بیافتند که نمایانگر خروجی نهاد تعلیم و تربیت بوده و نشان می دهند معلم برای چنین اتفاقاتی حقوق و مزایا می گرفته است!]

نظر سوم: اتفاقا رابطه معناداری میان رفاه معلم و میزان اثر گزاری مثبت او در جامعه وجود دارد.... [یعنی اگر حقوق و مزایای معلم کم باشد (به هر دلیلی)، وی ممکن است از ایفای نقش اصلی خود (تعلیم  و تربیت) کم گذاشته و دانش آموزی را تحویل جامعه دهد که بتواند چنین وقایعی را بوجود آورد! یا برعکس، کافی بودن شأن و منزلت معلم (مادی یا غیرمادی) موجب پرورش درست کودکان و نوجوانان (برای ایفای نقش خودشان در جامعه) می گردد.]

 

واکنش گروه فلسفه تعلیم و تربیت

* بیشتر اعضای این گروه معلمان و مربیان و دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت و رشته های مرتبط و برخی اساتید آنها هستند.

نظر اول: سوال را ادامه بدهید: انتخابات بهتر است یا پیشگیری از این رویداد؟ دموکراسی بهتر است یا ...؟ آزادی بهتر است یا ....؟ اتفاق ناگواری بوده ولی چه ربطی داشته که همه کارهایمان را رها کنیم و  پیگیر آن باشیم. [یعنی این خبر و سؤالات ربطی به تعلیم و تربیت نداشتند!]

نظر دوم: یکی از بزرگترین مزیتهای فیلسوفان و دانشجویان فلسفه این است که هر بحثی را در موقعیت خودش پی می گیرند، + شکل «چشمک». [کنایه و اشاره به اعضای گروه که این مطلب را پیگری  نکنند!]

 

گروه فلسفه و روش شناسی علوم انسانی

* این گروه از اساتید و دانش آموختگان حوزه و دانشگاه در رشته های علوم انسانی است که عمدتا داوران و اعضای مجله «فلسفه و روش شناسی علوم انسانی» (وابسته به پژوهشگاه حوزه و دانشگاه) هستند.

[خبر مذکور و سؤالات من (علیرغم دو بار ارسال) فورا و بدون هیچ تذکری حذف شدند!] 

 

در انتها تحلیل خود را مطرح می کنم:

1- مادر دانش آموز مدتی پیش فوت کرده بود.

فقدان عزیزان (سوگ) حادثه ای است که بحران روحی و روانی و جسمی و عاطفی در نزدیکان ایجاد می کند که هم فرد را آسیب پذیر می نماید و هم نیازمند حمایت و مشاوره و مراقبت (و حتی درمان). کانون محبت مادری برای این دانش آموز از دست رفته و مانند فردی شکست خورده، نیازمند پشتیبانی عاطفی و روحی-روانی است. مشاوره روانشناختی در مدرسه یا در کلینیک، مشاوره با پزشک خانواده در مطب، و حتی مشاوره تخصصی با روانپزشک برای چنین افرادی لازم است. 

2- پدر دانش آموز با خانم معلم پسرش ازدواج می کند.

مادر برای این دانش آموز، نه فقط «کانون مهر و محبت» بوده بلکه «منشأ هویت و شخصیت» و «مصدر شناخت و معرفت» بوده پس نمی تواند وی را با دیگری جایگزین نماید و بپذیرد که دیگری این جایگاه را بگیرد، آنهم به طور ناگهانی و پس از بروز بحران سوگ. بعلاوه که ازدواج مجدد پدرش با خانم معلم این دانش آموز حس رقابت جنسی را در رابطه از بین رفته پدر - مادر به صورت پدر- معلم زن بر می انگیزاند، رقابتی که ممکن است خود دانش آموز را نیز وارد آن کند.

3- اگر معلمان و مربیان تعلیم و تربیت خود را صرفاً عرضه کنندگان کالایی به نام دانش و علم ندانند بلکه خود را بخشی از تجربه زیستی دانش آموزان بدانند، می توانند هم احساسی و همراهی با متربیان داشته باشند و نقش یک معلم و مربی واقعی را ایفا نمایند. آیا اساتید ایده پردازان تعلیم و تربیت در هر کشور و هر فرهنگی محسوب نمی شوند؟ اگر چنین اند، پس انتظار می رود مشکلات واقعی مردم و تجربه های روزمره زندگی آنها را به مسأله هایی تبدیل کنند که محققان و اندیشمندان بتوانند به حل مسأله و ایده پردازی و تئوریزه کردن آنها اقدام نمایند. چنین دانش و مهارتی را به طور مستقیم نمی توان سنجید ولی می توان به طور غیرمستقیم اندازه گرفت: با نوشتن مقالات پژوهشی اصیل و انتشار در مجلاتی که رتبه بندی جهانی بیشتری دارند (آی اس آی). 

 

نتیجه گیری کلی:

1 - «افتادگی آموز اگر طالب فیضی» «هرگز نخورد آب زمینی که بلند است»

2 - ألم یعلم بأن الله یری (آیا انسان نمی داند که خداوند او را می بیند)

3 - و قل ربّ زدنی علماً (و بگو پروردگارم، مرا علم و دانش افزون فرما)

 


نوشته شده در  سه شنبه 96/1/29ساعت  11:15 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

اوج ابتذال، بدعت، تحریف، انحراف و سقوط را در افتتاح بزرگترین قرآن مطلا مشاهده کنید:

توسط مکارم شیرازی

توسط جوادی آملی

چند سؤال فلسفی:

1) فقه و فقاهت قرار است چکار کند؟ 

2) فلسفه فقه چیست؟

3) پارادایم حاکم بر حوزه عملیه (دین شناسان اسلام شیعی) چیست؟

4) تحول پارادایمی در اندیشه شیعی چگونه اتفاق می افتد؟

5) معیارهای اپیستمیک برای اعتبارسنجی درونی و بیرونی متدولوژی در فقه اجتهادی (استنباط فقهی) چیست؟

6) اندیشه مدعیان فهم دین  (فقها، مفسران، مجتهدین) مبتنی بر کدام هرمنوتیک است؟ 


نوشته قبلی مرا با عنوان قرآن بازی بخوانید

نوشته شده در  دوشنبه 96/1/21ساعت  1:42 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

بزرگ‌ترین تهدید برای ایران یک حمله نظامی خارجی یا اعتراضات اجتماعی داخلی نیست بلکه ناآگاهی از چگونگی عملکرد حاکمیت است. در انتخاباتی که مردم آماده می‌شوند تا قدرت را به دست کسانی بسپارند که وعده می دهند و افق روشن ترسیم می کنند اما مشکلات باقی می مانند، حاکمیتها سقوط می کنند و مشروعیتها می‌میرند. اگر کاری برای بهبود سطح آگاهی ایرانیان از چگونگی عملکرد حاکمیت انجام نگیرد، آنگاه باید نگران شد. پس نامزدهای ریاست جمهوری ایران برای انتخابات اردیبهشت 96 (و حتی نامزدهای شوراهای شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی، و خبرگان) با موقعیتهای خطیری روبرو هستند که می توانند فرصت یا تهدید باشند:

1- اعتماد سازی

میزان اعتماد مردم نه فقط  به حاکمیت و نهادهای حکومتی بلکه به نهادهای خصوصی و بازار اقتصادی نیز به دلایل متعددی کاهش یافته است. صرفنظر از مشخص کردن علت و معلول در این بی اعتمادی، مهم این است که عملکرد مسئولان یا مدعیان مسئولیت پذیری و شایستگی(نامزدهای انتخاباتی) تعیین می کنند کنشهای اجتماعی و رفتارهای مردمی چگونه باشند؟ آیا همچنان بی اعتماد باشند یا اعتماد پیدا کنند! فرقی هم نمی کند بین جناح راست و چپ و جناح رهبری و جناح اپوزوسیون باشد. مهم نیست منویات رهبری چیست. مهم نیست ادعای مسئولان نظامی و غیرنظامی چقدر با واقعیت تطبیق داشته باشد.

مهم این است که «راهبرد اعتمادسازی» نزد مدعیان مسئولیت پذیری اداره جامعه ایرانی چه جایگاهی دارد؟ 

مهم این است که رفتار و کردار گذشته با گفتار گفته و نگفته آنها در راستای این راهبرد هست یا خیر؟

نکته این است پذیرفتن و عمل کردن بر طبق چنین راهبردی مستلزم «شناسایی علمی مشکلات و مسائل واقعی خرد و کلان»، «داشتن رویکرد جامع» و نه صرفا سیاسی و بالادستی، و «حضور در متن جامعه» (و نه دیدارها و سفرهای استانی) برای باور کردن مردم به قابل اعتماد بودن مسئولان جدید و آینده می باشد. 

نکته مهم دیگر، گستره این راهبرد است که باید اعتمادسازی هم در داخل جامعه ایرانی (چه ساکنین در مرزهای جغرافیایی ایران و چه ایرانیان مقیم خارج کشور) و هم برای جامعه جهانی (مستقل از مسلمان بودن، شیعه بودن، انقلابی بودن، همسایه بودن، هم پیمان بودن) انجام شود.

2- شفاف سازی

اتفاقی که در سابقه حکومتها از قبل از اسلام تاکنون افتاده، بیت المال یا خزانه را از اموال و دارایی های یک مملکت بوجود آورده که تصرف در آنها در اختیار افراد معدودی است که اصطلاحا مسئولان خوانده می شوند: «افرادی معدود» سیاسیونی هستند که در مراتب قدرت جای گرفته اند، «خزانه/بیت المال» همه جنبه های اقتصادی بالقوه و بالفعل یک جامعه را شامل می شود، «خبر و اطلاعات» از مراتب مختلف قدرت یا در کانونهای مختلف ثروت نیز همیشه به به طور آشکارا در عصر فنآوری اطلاعات به قهر یا به طمع در خدمت مسئولان حکومتی قرار گرفته است. این چرخه های پنهان در نهاد مسئولان موجب تحت تأثیر نیروی گریز از مرکز موجب به حاشیه رانده شدن بیخبران و مردمان از سهیم شدن در چرخه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حقوقی می شود. 

مهم این است رابطه ثروت و قدرت به امضای مردم نرسد.

مهم این است مردم هم در پر کردن خزانه/بیت المال سهیم باشند و هم بر خرج کردن آن نظارت کنند.

مهم این است خبر و اطلاعات به انحصار افراد خاص در نیاید.

مهم است که مدعیان آینده برای مسئولیتهای ممکلت داری نشان دهند که چنین انحصار و رابطه ای را نداشته اند.

3- هزینه سازی

دهن باز کردن هزینه اندکی دارد اما بستن دهان دیگران هزینه هایی گزاف به بار آرد. نامزدهای انتخابات همچون مسئولان فعلی و قبلی آموخته اند که هزینه اندک را تقبل کنند اما برای فرار از آن هزینه گزاف، اذهان مردم را تخدیر کرده و فراموشی حاصل را به حیله های مختلف تداوم بخشند، غافل از این که حافظه روزگار پاک نمی شود و در این جامعه جهانی و توسط بازیگران دوست و دشمن، آن هزینه گزاف چندین برابر شده تا کمر نسل فعلی را بشکند و بر دوش نسلهای آینده سنگینی کند. هزینه های شعارهای تبلیغات انتخابات، هزینه های حماقت و کودنی مدعیان مسئولیت پذیر، هزینه های اغفال شدن طماعان و هوس بازان، هزینه های خماری و سُکر و مستی مسند نشینان قدرت، هزینه های سبک سرانِ عاقل نما، و بسیاری هزینه های دیگر هستند که ایران را پس رانده و پس می رانند. هزینه هایی که برای سوار شدن بر ارابه قدرت و ثروت از جیب مردم می شود و بازپرداخت آنها نشدنی خواهد بود.

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!



نوشته شده در  پنج شنبه 96/1/17ساعت  1:10 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

بشریت به نهایت تمدنی خودش خواهد رسید.

می توان الزامات چنین تمدن نهایی بشری را پیش بینی کرد:

1- حقوق بشر: مهمترین و بدیهی ترین حقی که بشر دارد، «هدایت شدن» است، حقی که غایت آفرینش انسان را نشان می دهد.(Human Rights and Guidance)(The Ultimate Civilization)

2- علمیت: توسعه دانشهای بشری همیشه با انسان همراه خواهد بود و نمی توان تصور کرد که تمدن آینده بشری بدون ابتناء بر تئوری علمی باشد. با توجه به تنوع و تفاوت تئوریهای علمی در حوزه های مختلف، آن تئوری علمی می تواند مبنای تمدن نهایی بشریت باشد که اساسی ترین و زیربنایی ترین تئوری را مبنا قرار دهد. «توحید» قدیمی ترین و تأثیرگذارترین نظریه علمی در تاریخ بشریت است. (?Is Tawhid the oldest theory of knowledge) (Tawhid paradigm and Scientific Knowledge) (Tawhid Paradigm)

3- عملکرد شناختی: هر یکی از افراد و عوامل جامعه بشری در شکل دهی تمدن نهایی بشریت سهم دارند. انتظار می رود علمکردی محوری باشد که شمول بیشتری داشته باشد. «شناخت» مهمترین عملکردی است که گروهها و جوامع و افراد مختلف نسبت به یکدیگر دارند و خواهند داشت. (Social Epistemology)

4- فنآوری بیان-نویس: پیشرفت فنآوری نمی تواند متوقف شود. پیشرفتهای زبانی و نوشتاری خواهند توانست بر فنآوری تمدن نهایی بشری سیطره داشته باشند.(قسم به نوشت افزار)

5- ادامه دارد (continue)

 

 

 

 

 


نوشته شده در  شنبه 95/12/14ساعت  6:22 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

درب خانه نبوت را آتش زدند!

اما نه یهودیان یا مسیحیان یا مشرکان یا گبرها و ملحدان! مسلمانایی که خود را اصحاب و یار آخرین فرستاده خداوند می دانستند!

چرا؟ آیا نمی دانستند خانه نبوت است؟ نمی دانستند که باید مزد رسالت پیامبر خاتم و هدایت خودشان را به این خانه بپردازند؟ نمی دانستند اهل خانه پاک ترین پاکان روی زمین اند؟

بلی می دانستند! اما طمع کردند در تنور انتخابات سقیفه بهره ای ببرند! کینه های بدر و خندق و حُنین را بیرون بریزند! اینها احقاداً بدریة و خیبریة و حنینیة و غیرهنّ [1] بودند! 

بلکه حسادتهای نهادینه شده را بیرون بریزند! از مکه تا مدینه، و از کعبه تا سقیفه! آری، خدا در زمان حیات پیامبر پیش بینی کرده بود که این مسلمان نماها درون خود را برون ریزند: أم حسب الذین فی قلوبهم مرضٌ أن لن یخرج الله أضغانهم[2]. آن کینه و مرض نزدیکان پیامبر بود که شعله های حسادت را بر درب خانه زهرا (ع) برافروخت! 

حسادتهای عایشه بود که دلِ همسرِ خدیجه را می سوزاند، بر خانه دختر خدیجه زبانه کشید و درب خانه اش را سوزاند، پاره ای از تنِ دخترِ پیامبر را میراند و صحنه روزگار را سیاه کرد! همان سیاهی که پرچم داعش دوباره نمایان کرده است!

- پیامبر خدیجه را بسیار دوست می داشت ولی عایشه بسیار تنفر داشت.

- پیامبر محبت خود به پاره ماندگار از خدیجه را عیان می کرد ولی عایشه تنفر خود از خدیجه و یادگارش را پنهان نمی کرد.

- عایشه پس از بیوه شدن در هفده سالگی[3]، فرصت هدایت در خانه پیامبر یافت ولی به پیامبر خیانت کرد و به تهدید خدا در قرآن سیاه رو ماند [4].

- هرچه پیامبر به سال دهم هجری نزدیکتر می شد، کینه ها و توطئه ها و حسادتهای عایشه شدیدتر و عمیق تر می شد.

 

پانویس:

1: قسمتی از دعای ندبه که در پگاه جمعه برای تجدید پیمان با موعود باقیمانده خوانده می شود.

2: سوره محمد (ص)، آیات 29 و 30: أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّهُ أَضْغانَهُمْ. وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ 

3: رجوع کنید به مقاله أم بیت الوحی و الرسالة از همین نویسنده. هم کتابهای اهل تسنن و هم منابع شیعی تصریح کرده اند که دختران ابوبکر و عمر (عایشه و حفصه) به پیامبر توطئه و خیانت کردند.

البته می توان با استناد به آیه 5 از سوره تحریم، ثابت کرد که زنان پیامبر پیش از وفات ایشان همگی بیوه بودند و هیچکدام دوشیزه نبودند حتی عایشه: عَسى‌ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً .

گفتنی است ماریه قبطی که مادر ابراهیم فرزند پیامبر بود، کنیزی بود هدیه شده که ذیل مفهوم «ازواجاً» در آیه فوق قرار نمی گیرد.

4: سوره تحریم، آیه 4: إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ.

سوره تحریم آیه 10: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ.


نوشته شده در  شنبه 95/11/30ساعت  2:55 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

فقر وابسته به چندین وضعیت مختلف «ذهنی»، «فرهنگی»، «اجتماعی» و از جمله وضعیت «اقتصادی» است. نظرگاههای ادیان توحیدی از جمله اسلام درباره فقر وابسته به تبیینهایی است که نسبت به اقتصاد دارند. در ذیل چند تفاوت مهم اسلام و علم اقتصاد را می آورم:

1- مسأله اصلی علم اقتصاد «چگونگی تخصیص منابع» می باشد اما پیش فرضهایش این است که «عرضه منابع کم است» و «عرضه-تقاضا تنها چرخه مهم اقتصاد است». چنین پیش فرضهایی گویای تمام واقعیت تجربه شده نیستند. 

2- به نظر می رسد مفاهیمی اصلی که چارچوب مفهومی تئوریهای اقتصادی را می سازند، تمام و کمال نیستند و شاید مفاهیم دیگری نیز بتوان در این چارچوب مفهومی گنجاند مانند «رزق»، «برکت»، «توفیق»، ..  .

3- هیچ استدلالی مطرح نشده که هدفگذاری علم اقتصاد برخاسته از ارزشهای یک جامعه و افراد آن جامعه باشد. هدف «جامعه سازی برای رسیدن به مطلوبیت» متفاوت از «فردسازی برای رسیدن به مطلوبیت» می باشد. حال سؤال اصلی این است که چه چیزی یا چه روندی یا چه جایگاهی مطلوب است؟ 

4- هدفگذاری علم اقتصاد ناظر به «نهاد (agent)» است و نه ناظر به «پراکسیس مطلوب». چنین تفاوتی منجر به تفاوت در روش شناسی می گردد. 

5- تئوریهای اقتصاد کلان نقش اساسی در تبیینهای اندیشمندان اقتصادی دارند. مهمترین آنها نظریه کینزی می باشد که مبتنی بر «فرضیه درآمد مطلق» است در حالی که نظریه های دیگری نیز مطرح هستند چه مبتنی بر «درآمد نسبی» یا «درآمد طبقاتی» و چه مبتنی بر «فرضیه مبتنی بر مصرف»، «فرضیه انتظارات عقلایی»، یا «فرضیه چرخه زندگی».

 

در حال تکمیل . . . 


نوشته شده در  سه شنبه 95/11/26ساعت  11:32 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
باب المراد
اسید پاشی به معلم یا مقاله آی اس آی!
قرآن مطلا یا ابتذال علماء ؟!
چالشهای نامزدهای انتخابات
تمدن نهایی بشریت
حسادت آتش می زند!
اسلام و نظریه فقر 5
[عناوین آرشیوشده]