Protected by Copyscape جزیره علم قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

Iran`s Election & UNESCO`s Education 2030: Winner? Loser?

2030 and Iran Election 2017

 

رهبر عالی ایران در 12 اردیبهشت 95 (روز معلم) و دقیقاً 12 روز پیش از انتخاب دوازدهمین رئیس جمهور ایران، دیداری با معلمان و مسئولان وزارت آموزش و پروش داشتند[1] که موجی از نقدها و اعتراضات را در رسانه ها و مجامع علمی و فرهنگی نسبت به «سند توسعه پایدار 2030» ایجاد کرد. این سند در سپتامبر 2015 مورد توافق اعضای سازمان ملل قرار گرفت تا از ژانویه 2016 اجرایی گردد.

می دانیم که موضع گیری رهبر عالی ایران دقیق بوده و پس از ملاحظه مشاوران ایشان و بیت رهبری اتخاذ می شود.  مطالبه ایشان از شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز به حق است اگرچه کارنامه این شورا در تدوین اسناد بالادستی یا مشارکت در اسناد بین المللی عالی نیست. سخنان ایشان در چند سطح و از چند زاویه قابل بحث و تحلیل است و نادیده گرفتن هر کدام برای بدست آوردن مقصود، نه فقط مصداق خرج کردن از رهبری (به ویژه در گرمای تنور انتخابات) است بلکه سوگرایی نیز به دنبال دارد و نباید از بیانات ایشان برای ریزش یا بدست آوردن آرای انتخاباتی سوء استفاده کرد. 

بیانات ایشان در روز معلم و انتقاد از به روز نبودن سیاستگذاران و تصمیم سازان و تصمیم گیران تعلیم و تربیت و معلمان و مربیان فراتر از سند تحول و سند 2030 یونسکو می باشد و علم کردن ایرادات این سند (بدون توجه به بقیه بیانات و نادیده گرفتن دیگر نکات ارزشمند و مهم  ایشان) برای زیرسؤال بردن مسئولان مشمول تحلیل سیاسی نیز می شود. با توجه به این که این سند مدتها پیش مطرح و توافق شده بود، این سؤال مطرح می شود که چرا ایشان و شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون آموزش مجلس و دیگر نهادهای تصمیم ساز و سیاست گذار اعلام موضع نکردند؟ حتی نمایندگان  مجلس هنگام رأی دادن به وزیر آموزش و پرورش (احمدی دانش آشتیانی) نسبت به اعلام حمایت وی از این سند برنتافتند! [2] از طرف دیگر، مصوبه هیأت وزیران را نمی توان دستاویز موج سواری علیه دولت ایران قرار داد زیرا به صراحت اجرای این سند را ملزم به تطبیق با تمامی اسناد بالادستی مرتبط نمود که جایی برای نگرانی و اعتراض به مشارکت بین المللی در اجرای این سند باقی نمی گذارد و نیازی به چنین موج سواری برخی ها نبود تا مقصر کشته شدن 43 معدنچی در معدن زمستان یورت آزاد شهر گلستان را تحت الشعاع قرار دهند (که صندوق تعاون بسیجیان مالک 55% سهامش بوده!!!!) پاورقی ها

عمده اعتراضات به این سند برخاسته از  چارچوب فکری و ذهنی معترضان یا دیگران بوده و نمی توان آنها را نقد واقعی سند دانست. در این دو سال از مطرح شدن سند، معترضان تازه از فرنگ برنگشته اند و نخسبیده بودند و بیهوش نیز نبوده اند! اما موضع گیری رهبر عالی ایران صرفا سیاسی دستاویزی شده برای کاسبان سیاست به ویژه در ایام تبلیغات انتخاباتی تا منجر به ریزش آرای برخی کاندیداها و افزودن آرای برخی دگر شود.  از تحلیل محتوا و تحلیل گفتمانبر روی اخبار و گزارشات و تحلیلهای روزهای اخیر درباره سند 2030 می توان نتیجه گرفت: «سیگنالهایی برای موج سازی قبل از انتخابات 28 اردیبهشت 1395» می باشند. شاید برخی بر این باورند چون مقام معظم رهبری مخالفت کردند, برای کسی حقی نمی ماند جز تبعیت و اطاعت! یا برخی مدعی اند مسئولان کوتاهی یا خیانت کرده اند و فقط رهبری متوجه شدند و جلویش را گرفته اند!

ایرادات رهبر عالی ایران به فرآیندهای طی شده درباره اسناد بالادستی ملی یا بین المللی به حق هست ولی ریشه در منزوی کردن ایران توسط خودی ها (البته به دست اجنبی ها) بوده که نتوانسته اند در مجامع بین الملل حرفی برای شنیده شدن داشته باشند. انقلاب اسلامی ایران مدعی است انقلابی فرهنگی بوده اما نتوانسته ارزشهای فرهنگی مورد نظرش را به فرهنگهای متفاوت و زبانهای مختلف دنیا عرضه کند!اگر انقلاب اسلامی بجای تشویق و تولید فورانهای انقلابی، نظریه پرداز تربیت می کرد و حمایت می نمود، فرصتی برای مطالبه برحق برخی معترضان یا انباشت ابهامات و سؤالات باقی نمی ماند. اگر آزادی بیشتری در مجامع علمی ایران برای «آزاداندیشی» فراهم می بود، نیازی به تخلیه اندیشه ها به طور هیجانی در دوران پیش از انتخابات نمی شد. شاید برطرف کردن تعارض ارزشی ایران با سند 2030 نیازمند عزم اجماع ملی فرهیختگان و مسئولان بر آرامش فضای اجتماعی و رسانه ای و علمی است تا عقلانیت خفته و خسته بیدار و هوشیار گردد.

از منظری دیگر, امضای سند 2030 از بهترین فرصتها برای گفتگوی تمدنها و ادیان و تعامل بین فرهنگها می باشد. به عبارتی دیگر، سند 2030 این فرصت را به پذیرنده (ایران) داده که نسبت به آن نقد و نظر داشته باشد و اگر نمی پذیرفت و امضاء نمی کرد، ایران چنین فرصت گرانبهایی را برای تعامل جهانی در اسناد بین المللی به ویژه اهداف والای این سند بدست نمی آورد.

 

پاورقی 1: در مصوبه هیئت وزیران در تاریخ 25 شهریور سال 95 آمده است:‌ به‌منظور هماهنگی و ارائه راهکار تحقق اهداف و تعهدات آموزش 2030 همسو با اهداف و تعهدات برنامه اهداف توسعه پایدار، کارگروه ملی آموزش 2030 با مسئولیت وزارت آموزش و پرورش بدون گسترش تشکیلات سازمانی و با استفاده از امکانات و ظرفیت‌های موجود در آن وزارتخانه با حضور نمایندگان دستگاه‌های زیر تشکیل می‌شود . کارگروه ملی آموزش 2030 موظف است برنامه اجرایی و نظارتی تحقق کامل آموزش 2030 را در سطوح ملی و استانی با بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های موجود در دستگاه‌های اجرایی مرتبط و همسو با اهداف برنامه‌های توسعه کشور، اسناد راهبردی توسعه، نقشه جامع علمی کشور، سند تحول بنیادین آموزش‌ و پرورش و برنامه اهداف توسعه پایدار تهیه کند.

پاورقی 2: متن صحبتهای دکتر ظریف درباره سند 2030 نگرانی های همه را برطرف می کند بجز نگرانی کاسبان آشوب و بلوا (و البته وزرای قبلی و فعلی آموزش و پرورش را نیز تبرئه می کند.

پاورقی 3: گفته وزیر آموزش و پرورش برای پذیرش مشروط سند 2030 جزو اسناد یونسکو ثبت شده و قبلا نیز هیات دولت همه جانبه حواسش جمع بوده است.

 


نوشته شده در  چهارشنبه 96/2/20ساعت  1:2 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

The Logic of Diplomacy: Multi Role Playing among Uncertainty

منطق دیپلماسی: چندکنشگری میان عدم قطعیت!

The Logic of Diplomacy: Multi Role Playing among Uncertainty

دکتر محمدجواد ظریف سخنرانی مهمی در روز معلم در دانشکده روابط بین الملل داشت [1: دانلود] که از دید رسانه ها عمدا یا سهوا مغفول ماند. در نوشتار زیر تلاش دارم با استفاده از منطق چند ارزشی و منطق فازی وارد دیپلماسی شوم:

بخشی از دانش ما برای حل و فصل مسائل واقعی با مدل‌ و معادله و فرمول‌ (دانش صریح) تنظیم نشده اند زیرا نمی توان آن را با عدد و رقم نشان داد یا توصیف کرد ولی بخش عمده ای از مکالمات و محاورات و روابط روزمره را شامل می شوند (دانش ضمنی/تلویحی). به طور سنتی، این دو قسمت از دانش و آگاهی جدا فرض می شدند (منطق سنتی) اگرچه عملاً هر دو نوع دانش به طور منطقی توسط هر یکی از ما استفاده شده است. این مقاله به توصیف و تنظیم نحوه و تعامل دانش صریح و دانش تلویحی در حوزه دیپلماسی توسط منطق فازی می پردازد  .

انسان بسیاری از واقعیات را به صورت مفاهیمی غیردقیق، ناواضح و مبهم درک می‌کند و به کار می‌بندد: «دما» کمیتی قابل اندازه گیری است اما ما مفاهیم گرمی، سردی، داغی، خنکی، را متفاوت می فهمیم. «قد» کمیتی است که با مفاهیم بلند، دراز، متوسط/معموی، کوتاه، و کوتوله بیان می شود. «سن» واژه ای است که خصوصیتهای متغیری (نوزاد، شیرخوار، کودک، نوجوان، جوان، بالغ/کامل، پیر، سالمند/فرتوت). «فشارخون» مفهومی است متغیر که ارزش‌ها و خصوصیت‌های متفاوتی (مانند «فشارخون پایین»، «فشارخون بالا»، «فشارخون بدخیم»، «فشارخون کنترل نشده»، «فشارخون مقاوم») در پزشکی دارد. همه این عبارات به عدد خاص و دقیقی اشاره ندارند.

شیوه پردازش ذهن ما مهم است: «هوا خوب است» ادراکی کیفی است و نه متغیری عددی و قابل اندازه‌گیری زیرا مغز انسان عوامل گوناگون را در تفکر استنتاجی خود دخالت داده و گزاره هایی نتیجه می گیرد که هرکدام یک ارزش جداگانه محسوب می شوند. مدیر بانک پس از بررسی گزارش عملکرد یک فعال اقتصادی و بجای انتخاب یکی از دو گزینه «وام می‌دهیم» یا «وام نمی‌دهیم»، گزینه های سوم و چهارم «وام می‌دهیم اگر…» یا «وام نمی‌دهیم اگر . . » را نیز می تواند انتخاب کند. وقتی مردد هستیم برای انتخاب بین دو ارزش «برویم» یا «نرویم»، ذهن ارزش‌های «شاید برویم» یا «می‌رویم اگر» یا «احتمال دارد برویم» را مطرح کرده و به کار می‌گیرد. بنابراین، ذهن آدمی واقعیات و مفاهیم بسیاری را به صورت روزمره با عبارت‌های مختلف پردازش کرده و با عبارتهایی به زبان می آورد که ارزشهای متفاوت دارند. ذهن آدمی فراتر از صفر و یک کردن، به محاسبه موقعیتهای غیرقطعی و پیش بینی واقعیتها پرداخته و با دخالت دادن ارزشهای متنوع تصمیم می گیرد. همه تصمیم گیریها نیز با درجاتی از عدم قطعیت همراهند و مهم است که شیوه استنتاج تفکر و تحلیل و چارچوب تصمیم گیری چیست؟ و این منطق چقدر با واقعیتها فاصله دارد؟

منطق فازی شیوه طراحی و مدل سازی استنتاج ارزشها به زبان ریاضی است. «منطق فازی» با تعمیم و گسترش مجموعه‌های «قطعی»، «مجموعه‌ فازی» از «توابع عضویت» با «درجه تابعیت» مختلف شکل می دهد. اعضای این مجموعه «متغیرهایی زبانی» (همان کلمات و عبارات در زبان انسانی یا ماشینی) و غیرکمّی هستند که «ارزشهای متفاوت» برای ما دارند. «تابع عضویت» تعلق عبارت زبانی به مجموعه فازی را نشان می دهد. «درجه عضویت» بیانگر میزان عضویت  به یک مجموعه فازی است (0: کاملاً خارج از مجموعه، 1: کاملاً در مجموعه، 0-1: عضویت تدریجی). 

به طور کلی، همه چیز (کنشگران، اهداف، محیطها، فیدبکها، تصمیم گیریها، روابط بین الملل، تعارضها، علایق) انعطاف پذیر است.پس مهم است شیوه تفکر و تحلیل و تصمیم گیری خود را چنان ارتقاء دهیم که «عدم قطعیتها را محاسبه پذیر کنیم»، «مجموعه ای از ارزشها را با درجه کنشگری متفاوت شناسایی کنیم» و «موقعیتهای تصمیم گیری را پیش بینی کنیم»:

1)     در حل مسأله، گزینه های پیش روی ما افزایش می یابند.

2)     در تصمیم گیری، انتخابهای ما گسترده می شوند.

3)     در تحلیل و محاسبه عدم قطعیت، موقعیتهای تصمیم گیری متفاوت می شوند.

با چارچوبهای فکری دو ارزشی (بلوک شرق و غرب) هر کنشگری می توانست یکی از این دو برچسب را داشته باشد. قواعد بازی کم و بیش مشخص بود و کنشگران می توانستند انتخاب های قابل پیش بینی و با نتایج قابل پیش بینی داشته باشند. اگر به طور سنتی از منطق دو ارزشی پیروی کنیم و همه چیز را خوب و بد یا درست و نادرست یا شرقی و غربی یا بلوک شرق و بلوک غرب بدانیم، می بایست در واقعیت نیز چنین باشد و گزینه های سوم و چهارمی نباشند یا اصلا گزینه ای نباشد. وقتی می پذیریم کنشگران متنوع هستند (و نه صرفا کنشگران غرب زده یا شرق زده) که چارچوب تفکر و تصمیم ما از حالت سفت و ایستای دوگانه قبلی متنوع تر و منعطف تر باشد.  اصرار بر منطق قدیم و عمل به رسوبات ذهنی موجب چالش در تصمیم گیری می شوند اما اگر منطق جدید و پویایی می داشتیم, فرصتی برای کنشگری (و نه چالش) محسوب می شوند.

تقابل دوست/دشمن، خودی/غیرخودی، خوب/بد، شیعه/سنی، مسلمان/غیرمسلمان، . . .همگی از منطقی دو ارزشی (پافشاری بر روابطی خاص) تبعیت کرده و موجب چالش و تعارضات منطقه ای و بین المللی شده اند. در عوض باید روابط چندوجهی با دیگر کشورها و نهادها و جوامع ایجاد کرد تا با مشارکت منافع از کنشگران متنوع، تعارض و چالش به حداقل برسد. البته می توان کمرنگ شدن دوگانه های فوق را با فرآیند «جهانی سازی» همراه دانست.جهانی سازی با «تحول سیستمی» همراه شده که هم به زاویه نگرش ناظران و بازیگران و هم به منطق محاسبه گری آنها (از عدم قطعیتها و واقعیتها) مربوط می شود. منطقه خاورمیانه یا غرب آسیا بنا به دلایلی از مهمترین محیطهای آزمایش (پایلوت) این تحول سیستمی است: الف) نبودِ مدل موفق از دولت/حکومت - ملت/غیرحکومتی، ب) ضعف کنشگری دولتها، ج) ضعف کنشگری منطقه ای (جهان عرب)، د) تقویت کنشگری ملتها.

بر اساس منطق محاسبه پذیر کردن عدم قطعیتها و پیش بینی واقعیتها، 1) صرف داشتن رابطه دیپلماتیک کافی نیست، 2) بسنده کردن به رابطه دیپلماتیک گزینه های تصمیم گیری را محدود می کند، 3) روابط متنوع چه در نوع روابط و چه تنوع در کنشگران فرصت و توان تصمیم گیری در موقعیتهای غیرقطعی و غیرقابل پیش بینی را می افزاید، 4) از ساده سازی و تنزل «روابط بین الملل» در حد روابط «دیپلماتیک» خودداری شود و «اقتصاد و تجارت»، «فرهنگ»، «امنیت»، «علم و دانش» نیز موضوع چنین روابطی قرار گیرند، 5) مفهوم «روابط» به معنای «علاقه مندی طرفین» و «اجتناب از تعارضات طرفین» تغییر یابد، 6) «سطح روابط» مجموعه ای گسترده باشد از: افراد حقیقی و حقوقی، گروهها، اجتماعات، گروهها، جناحها و طیفها، سازمانهای مردم نهاد، نهادهای رسمی ملی و منطقه ای، مجامع بین المللی، دولتها و حاکمیتها.

در جهانی که تحولاتش بسیار شدید و جدی است، غفلت و تنبلی موجب ضرر و انزوا خواهد شد. حتی یک خطای کوچک در این محیط پرتنش و پرتشنج می تواند موقعیتهای کنشگری و واقعیتهای قابل پیش بینی را جابجا کند.

-        مهمترین این چالشها، عدم قطعیت «شرایط»، «موقعیتها»، «واقعیتها» و «تغییرات» است: چالشی عمده برای سیاستمداران سنتی با ذهنیتهای رسوب یافته اما فرصتی عمده برای کنشگران.شرایط بحرانی و ناهنجاری در این منطقه نه فقط فرصتی برای کنشگران دیگر منطقه و بین المللی برای تغییر معادلات بازی ایجاد کرده بلکه توان چالش زایی روزانه در مقابل حکومتهای معطل مانده (از جمله ایران) فراهم کرده است. این تحول عمده هم چالش زاست هم فرصت ساز: فرصتی برای کنشگری جدید یا تجربه اضمحلال. شرایط ایستا نیست و کناره گیری و تماشا موجب حذف فرصت سازی برای کنشگری آینده می شود. محیط بازی عوض شده و کنشگران جدیدی مانند القاعده و داعش نقش مهم و تعیین کننده ای در صحنه بین الملل پیدا کرده اند. زمانی شرکت های فراملیتی و بین المللی نقش تعیین کننده ای در حوزه اقتصادی ایفا می کردند اما امروزه کارآفرینان و کسب و کارهای نوپا نیز نقش آفرینند.نفوذ قدرتهای بزرگ برای کنترل جریانات و برای تحمیل اراده خودشان کافی نیست (پایان هژمونی) و کنشگران و بازیگران غیر دولتی در حوزه امنیتی وارد شده و نقش آفرینی تعیین کننده ای در تصمیم گیری دولت ها پیدا کرده اند. 

-        بسیاری از ما شرایط فعلی را با رسوبات فکری گذشته، چه رسوبات نظری چه رسوبات عملی، بررسی و فهم می کنیم. این چالشی است در سطح تحلیل که می تواند پیامدهای عظیمی به همراه داشته باشد: تفاوت میان درست فهمیدن (یعنی موفقیت) و فهم نادرست (یعنی نابودی) از پیامدهای همین چالش است. اکنون این منظومه فکری به هم ریخته است. در چنین شرایطی، یعنی در شرایطی که نظام دوقطبی یا دو ارزشی کاملا فروریخته نباید با همان منطق دو ارزشی فکر و تحلیل داشته باشیم بلکه باید منطق چند ارزشی باشد تا تصمیم گیری ما بتواند عدم قطعیت بیشتری را محاسبه نماید. کسانی که میخواهند در این معادله جدید با قواعد جدید کنشگری کنند باید به شدت محاسبه گر باشند با قالب های ذهنی جدید که سیال باشد. ایران نیاز دارد با این سیالیت انطباق یابد و محدو به نظریات و چارچوبهای پیشین نگردد. نه کنشگران می توانند در این قالبها بمانند و نه تحلیل گران. باید بپذیریم که «. . . هستیم» توهمی (ایدئولوژیک یا فرهنگی) است که باید کنار بگذاریم و با درک دقیق شرایط بین المللی، به عقلانیت «می خواهیم . . . بشویم» و «می توانیم . . . کنیم» برسیم تا چالش و درگیری و تنش را پشت سر بگذرانیم.

-        بی توجهی به "موضوع/مشکل/مسأله" منجر به حذف و به حاشیه راندن می شود. اگر ایران توجه نکند که در دنیا چه می گذرد، چه تحولاتی در جریان است و نتواند خودش را با این تحولات انطباق دهد (انطباق: کنشگری بر اساس فهم دقیق مسأله)، یا حذف می شود یا حداقل منزوی می گردد. با منطق جدید، ایران «موضوع» و «سوژه» روابط بین الملل نیست (تا برایش توطئه بریزند و نقشه بکشند) بلکه ایران «ایجاد کننده روابط» به معنای گسترده فوق الذکر خواهد بود اگر بپذیرد کنشگری جدید باشد چون کنشگری انحصاری نیست و و دنیای تک کنشگر (تک قطبی) و دو کنشگر (دو قطبی) به پایان رسیده است.

 

-        نسخه پیچیده و آماده ای برای حل مشکلات وجود ندارد که البته بخاطر تفاوت منطق تفکر و منطق تصمیم گیری ماست, تفاوت بین پذیرش چندارزش و عدم قطعیت و بین اصرار بر قطعی پنداری ارزش گذاری قدیمی/سنتی.

در حال نگارش و ویرایش هستم

 


نوشته شده در  یکشنبه 96/2/17ساعت  12:45 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

باب المراد

به مناسبت سالروز شهادت هفتمین امام شیعیان حضرت امام کاظم علیه السلام


یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر 

هر کس به هر خیابان زنجیـر می فروشـد

یـا رب از این هیاهو کِـی می توان رهیـدن؟

خـواهـم روم به زنـدان باور کنـم غریبـی

و آنجـا بـه غمگسـاری پیـراهنـی دریـدن

سائیـده بـود پـایش زنجیـر بی مـروت

آهـن رهـا نمی کـرد بـر دست و پا طنیـدن

بنـد از دلـم بریـدن آسـان بُـوَد و لیکـن

زنجیـر پـای یـوسف مشکل توان بـریـدن

گـاهی به قعـر چاهی گاهی درون سِجنـی

آن سعی و آن صفا را چون می توان دویدن؟

او درطواف زندان زنجیـرو غلّ به پا داشـت

هفت سال او چنین بود با دست و پا خزیدن

در طـور عشـق ،موسی ، قربانی مِنـا شـد

پایان ایـن مناسک کِـی می توان رسیدن؟

شـد رو به سوی قبله برخاک دست و پازد

بی بال و پر که نتوان مـرغ از قفس پریدن

از نالـه های زنجیـر تعبیـر نی چنیـن بود

از یـار هفـت سالـه مشـکل تـوان بـریدن

از حلقـه هـای زنجیـر رسـم  وفـا بدیـدم

بوسیده پای یوسف خـون از لبش چکیـدن

از نالـه های زنجـیـر افسـانـه ای شنیـدم

شد سر عشق بـازی در خـون خود طپیـدن

آن شاه مُلک و امکان گنجینه اش همین بود

یا نردبان خـریـدن یـا تخـت در گُـزیـدن

جبـریـل گـر نخـواهـد تابـوت او بـگیـرد

چنـدین غلام زنگی هم می توان خـریـدن

پیدا نشد عمـاری از چـوب و تختة عـرش

و ز نـردبـان کوتـاه بهتـر تـوان گُـزیـدن

من عاصی و گنهـکار رویـم سیاه و زنگـار

دوشـم به زیـر محـمِل شاید توان رسیدن

من هم غلام یوسف هم بنـده ای زِ مـوسی

زنجیـر و نردبان را بر دوش خود کشیـدن

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن

(بحر مضارع مثمن اخرب)

 


نوشته شده در  یکشنبه 96/2/3ساعت  3:30 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

این خبر «دانش آموز پانزده ساله‌ای برای پایان رابطه پدر و معلمش راهی جز سوزاندن معلم با اسید پیدا نکرد» در گروه تلگرامی «دبیرخانه کشوری تفکر و کارآفرینی» منتشر شد که خبر درست این بود «چند ماه پس از فوت مادر دانش آموزی در سانحه رانندگی در انگلستان، پدر با خانم معلم وی ازدواج می کند که این حادثه رخ می دهد» و من دو سؤال زیر را مطرح کردم:  

1) مقاله آی اس آی مهمتر است یا پیش نیامدن چنین حادثه ای؟

2) افزایش حقوق و مزایای معلمان مهمتر است یا پیشگیری از وقوع چنین رویدادی؟

مقدمه

هدفم از این سؤالات دریافت دیدگاه ها (point of view) و شاید تحلیل علمی و کلاسیک بود زیرا نگاه کردن به این حادثه از دید افراد مختلف می تواند تجربه ارزشمندی برای اندیشمندان باشد به ویژه که در گروههای مختلف تلگرامی، اساتید و صاحبنظرانی در طیفهای مختلف و از رشته های مختلف تحصیلی حضور دارند که می تواند فرصت مناسبی برای بهره گیری از تجربیات و ظرفیتهای علمی آنان باشد.

اتفاقات مشابهی نیز در ایران می افتد (با جستجوی ساده ای در اینترنت یافت می شوند) که می تواند برای معلمان و مربیان و مشاوران تلنگر و درس عبرتی باشد، شاید که حرفه ای تر کار کنیم، جامع تر (systematic or integrative approach) به مسأله بیاندیشیم، روحیه پرسشگری (questioning) را تقویت نموده و از وقایع روزمره سؤال مناسب و مسأله مناسب بسازیم، و ذهن و فکر و تصمیم و رفتار خود را بازنگری کنیم. ان شاء الله.

این خبر و سؤالات خودم را در سه گروه تلگرامی زیر به اشتراک گذاشتم و بازخوردهای آنان را در ذیل می آورم  (البته با ویرایش نگارشی که در [] آورده ام):

 

واکنش گروه تفکر و کارآفرینی

* بیشتر اعضای این گروه معلمان و مربیان کار و فنآوری از سراسر کشور و البته برخی اساتید دانشگاهها هستند.

نظر اول: داستان این دانش آموز پانزده ساله چیه؟ حالا تحلیل از چه منظری؟ پس موضوع صحت داره و رخ داده؟ اگه مسئله آسیب شناسی هست، باید اجازه داد صاحب نظران حقیقی تحلیل کنند، اظهار نظرات امثال بنده که اطلاعی درباره روانشناسی، علوم تربیتی و کلا" روابط انسانی نداریم، باعث پیش داوری درباره افراد این چنینی شده و ممکن است منجر به بروز رفتارهای نامناسب یا پدیده های شبیه به آن (حالا در هر موقعیتی: خواه در کلاس یا در سطح اجتماع) بشود. [مگر معلم کار و فنآوری بیگانه از روابط انسانی است؟ روابط بین دانش آموز و مربی/معلم؟ روابط بین دانش آموز و نامادری/ناپدری؟ چرا خودمان را از دنیای واقعی دانش آموزانمان جدا می بینیم؟ مگر معلم و مربی کیست: تافته جدا بافته ای است؟ مگر بیشتر معلمان/مربیان اشتراک فرهنگی و زبانی و دینی با دانش آموزان خود ندارند؟] [کسی مقاله می نویسد که صاحب نظر شده در موضوعی یا حوزه ای! در حوزه تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش که حوزه ای کاربردی (بالینی) است, صاحب نظر شدن بدون مهارت در عمل  تعلیم و تربیت ممکن است؟ این موضوعات به ظاهر متضاد در درون یک فرد چالش ساز هستند برای تصمیم گیری و برای قضاوت!]

نظر دوم: بروز هیچ حادثه ای نمی تواند موجب رد یا باطل شدن یک خواسته یا یک تلاش علمی شود. هر چیزی در جای خودش مهم  و قابل تامل و  بررسی است. برای جلوگیری از چنین حوادثی باید علتها را یافت و درمان کرد نه اینکه از یک مسئله بر علیه مسئله ای دیگر استفاده کرد. مقاله i.s.i یا افزایش حقوق دغدغه همیشگی معلمان و دانشجویان و یا سایر قشرهای فرهنگی و علمی جامعه است. به نظرم سازمانهای دولتی و نهادها باید اقدامات لازم را جهت کم کردن آثار سوء این  موارد در روند آموزش دانش آموزان انجام دهند. معلمی که افکارش به دلیل عدم تامین مخارج زندگی به هم ریخته باشد، صدرصد نمی تواند کارش را درست انجام دهد. از لحاظ روانی در برخوردها و  رفتارها نیز آثار این مسئله آشکار خواهد شد، دلیل بارزش هم  تبعیض بین معلمها و سایر کارکنان است. برنامه ریزی دقیق در آموزش و رعایت عدالت در هر جامعه ای باعث کاهش چنین مسائل تاسف باری خواهد شد. از طرفی، ما همیشه از آموزش والدین و خانواده ها غافل بوده ایم که این امر هم  مسائل زیادی را بوجود آورده است. سپاس از توجه دوستان، موضوعات چالش ساز در نهایت منجر به تفکر و  انتخاب راه صحیح می شود. قبول کردن بدون تفکر و احساس یک موضوع باعث ایجاد مشکلات فکری زیادی می شود. [ابتدا مظلوم نمایی برای معلمان می کند و سپس عقب نشینی می کند و آنها مقصر می داند که از تعلیم و تربیت و آموزش خانواده ها غافل بوده اند!]

نظر سوم: همه مسائل سرجای خودشان بسیار بسیار مهم هستند. [یعنی این موضوعات را نباید به هم ربط داد بلکه باید جداگانه به آنها پرداخته شود! گویا داشتن اندیشه جامع و همگرا و میان رشته ای یک عیب محسوب می شود!]

 

واکنش گروه رویکرد اسلامی عمل

* این گروه از اساتید و دانشجویان مرتبط و علاقه مندان به پیگیری «تئوری رویکرد اسلامی عمل (عاملیت)» تشکیل شده که جناب دکتر خسرو باقری ارائه کرده اند.

نظر اول: افزایش حقوق و مزایا یا هر مولفه ی دیگر معلول عللی است که در آن حوزه ورود نمی توان کرد ..خط قرمز است...سیستم معیوب تعلیم و تربیت ما حکم این بیت حضرت مولاناست: «کاملی گر خاک  گیرد زر شود»      «ناقص ار زر برد خاکستر شود» ...این سیستم ناقص، طلا به شما نمیده ... [گرچه نگاه جامعی داشته اند اما بسیار ناامیدانه نوشته اند!]

نظر دوم: هرچی فکر کردم ربط این دو تا شکل [«تذکر یا نکته» که من در ابتدای سؤالاتم گذاشته بودم] را به آن خبر، نفهمیدم. یعنی منافاتی ندارند و برای رسیدگی به این مشکلات لازم نیست از اموری مثل  اول [نوشتن مقاله آی اس آی] و دوم [افزایش حقوق و مزایای معلمان] و دیگر نکته ها غفلت کرد! فقولو قولا سدیدا + شکل «تذکر یا نکته». موافقم . [یعنی می توان آن قدر صاحب نظر در تعلیم و تربیت شد که مقاله ای اس آی داشته باشیم اما مسائل واقعی و اتفاقات روزمره دنیای تعلیم و تربیت را چاره اندیشی و ایده پردازی و تئوریزه نکرده باشیم!] [یعنی حقوق و مزایای معلم می تواند اضافه شود حتی اگر چنین اتفاقاتی بیافتند که نمایانگر خروجی نهاد تعلیم و تربیت بوده و نشان می دهند معلم برای چنین اتفاقاتی حقوق و مزایا می گرفته است!]

نظر سوم: اتفاقا رابطه معناداری میان رفاه معلم و میزان اثر گزاری مثبت او در جامعه وجود دارد.... [یعنی اگر حقوق و مزایای معلم کم باشد (به هر دلیلی)، وی ممکن است از ایفای نقش اصلی خود (تعلیم  و تربیت) کم گذاشته و دانش آموزی را تحویل جامعه دهد که بتواند چنین وقایعی را بوجود آورد! یا برعکس، کافی بودن شأن و منزلت معلم (مادی یا غیرمادی) موجب پرورش درست کودکان و نوجوانان (برای ایفای نقش خودشان در جامعه) می گردد.]

 

واکنش گروه فلسفه تعلیم و تربیت

* بیشتر اعضای این گروه معلمان و مربیان و دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت و رشته های مرتبط و برخی اساتید آنها هستند.

نظر اول: سوال را ادامه بدهید: انتخابات بهتر است یا پیشگیری از این رویداد؟ دموکراسی بهتر است یا ...؟ آزادی بهتر است یا ....؟ اتفاق ناگواری بوده ولی چه ربطی داشته که همه کارهایمان را رها کنیم و  پیگیر آن باشیم. [یعنی این خبر و سؤالات ربطی به تعلیم و تربیت نداشتند!]

نظر دوم: یکی از بزرگترین مزیتهای فیلسوفان و دانشجویان فلسفه این است که هر بحثی را در موقعیت خودش پی می گیرند، + شکل «چشمک». [کنایه و اشاره به اعضای گروه که این مطلب را پیگری  نکنند!]

 

گروه فلسفه و روش شناسی علوم انسانی

* این گروه از اساتید و دانش آموختگان حوزه و دانشگاه در رشته های علوم انسانی است که عمدتا داوران و اعضای مجله «فلسفه و روش شناسی علوم انسانی» (وابسته به پژوهشگاه حوزه و دانشگاه) هستند.

[خبر مذکور و سؤالات من (علیرغم دو بار ارسال) فورا و بدون هیچ تذکری حذف شدند!] 

 

در انتها تحلیل خود را مطرح می کنم:

1- مادر دانش آموز مدتی پیش فوت کرده بود.

فقدان عزیزان (سوگ) حادثه ای است که بحران روحی و روانی و جسمی و عاطفی در نزدیکان ایجاد می کند که هم فرد را آسیب پذیر می نماید و هم نیازمند حمایت و مشاوره و مراقبت (و حتی درمان). کانون محبت مادری برای این دانش آموز از دست رفته و مانند فردی شکست خورده، نیازمند پشتیبانی عاطفی و روحی-روانی است. مشاوره روانشناختی در مدرسه یا در کلینیک، مشاوره با پزشک خانواده در مطب، و حتی مشاوره تخصصی با روانپزشک برای چنین افرادی لازم است. 

2- پدر دانش آموز با خانم معلم پسرش ازدواج می کند.

مادر برای این دانش آموز، نه فقط «کانون مهر و محبت» بوده بلکه «منشأ هویت و شخصیت» و «مصدر شناخت و معرفت» بوده پس نمی تواند وی را با دیگری جایگزین نماید و بپذیرد که دیگری این جایگاه را بگیرد، آنهم به طور ناگهانی و پس از بروز بحران سوگ. بعلاوه که ازدواج مجدد پدرش با خانم معلم این دانش آموز حس رقابت جنسی را در رابطه از بین رفته پدر - مادر به صورت پدر- معلم زن بر می انگیزاند، رقابتی که ممکن است خود دانش آموز را نیز وارد آن کند.

3- اگر معلمان و مربیان تعلیم و تربیت خود را صرفاً عرضه کنندگان کالایی به نام دانش و علم ندانند بلکه خود را بخشی از تجربه زیستی دانش آموزان بدانند، می توانند هم احساسی و همراهی با متربیان داشته باشند و نقش یک معلم و مربی واقعی را ایفا نمایند. آیا اساتید ایده پردازان تعلیم و تربیت در هر کشور و هر فرهنگی محسوب نمی شوند؟ اگر چنین اند، پس انتظار می رود مشکلات واقعی مردم و تجربه های روزمره زندگی آنها را به مسأله هایی تبدیل کنند که محققان و اندیشمندان بتوانند به حل مسأله و ایده پردازی و تئوریزه کردن آنها اقدام نمایند. چنین دانش و مهارتی را به طور مستقیم نمی توان سنجید ولی می توان به طور غیرمستقیم اندازه گرفت: با نوشتن مقالات پژوهشی اصیل و انتشار در مجلاتی که رتبه بندی جهانی بیشتری دارند (آی اس آی). 

 

نتیجه گیری کلی:

1 - «افتادگی آموز اگر طالب فیضی» «هرگز نخورد آب زمینی که بلند است»

2 - ألم یعلم بأن الله یری (آیا انسان نمی داند که خداوند او را می بیند)

3 - و قل ربّ زدنی علماً (و بگو پروردگارم، مرا علم و دانش افزون فرما)

 


نوشته شده در  سه شنبه 96/1/29ساعت  11:15 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

اوج ابتذال، بدعت، تحریف، انحراف و سقوط را در افتتاح بزرگترین قرآن مطلا مشاهده کنید:

توسط مکارم شیرازی

توسط جوادی آملی

چند سؤال فلسفی:

1) فقه و فقاهت قرار است چکار کند؟ 

2) فلسفه فقه چیست؟

3) پارادایم حاکم بر حوزه عملیه (دین شناسان اسلام شیعی) چیست؟

4) تحول پارادایمی در اندیشه شیعی چگونه اتفاق می افتد؟

5) معیارهای اپیستمیک برای اعتبارسنجی درونی و بیرونی متدولوژی در فقه اجتهادی (استنباط فقهی) چیست؟

6) اندیشه مدعیان فهم دین  (فقها، مفسران، مجتهدین) مبتنی بر کدام هرمنوتیک است؟ 


نوشته قبلی مرا با عنوان قرآن بازی بخوانید

نوشته شده در  دوشنبه 96/1/21ساعت  1:42 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

بزرگ‌ترین تهدید برای ایران یک حمله نظامی خارجی یا اعتراضات اجتماعی داخلی نیست بلکه ناآگاهی از چگونگی عملکرد حاکمیت است. در انتخاباتی که مردم آماده می‌شوند تا قدرت را به دست کسانی بسپارند که وعده می دهند و افق روشن ترسیم می کنند اما مشکلات باقی می مانند، حاکمیتها سقوط می کنند و مشروعیتها می‌میرند. اگر کاری برای بهبود سطح آگاهی ایرانیان از چگونگی عملکرد حاکمیت انجام نگیرد، آنگاه باید نگران شد. پس نامزدهای ریاست جمهوری ایران برای انتخابات اردیبهشت 96 (و حتی نامزدهای شوراهای شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی، و خبرگان) با موقعیتهای خطیری روبرو هستند که می توانند فرصت یا تهدید باشند:

1- اعتماد سازی

میزان اعتماد مردم نه فقط  به حاکمیت و نهادهای حکومتی بلکه به نهادهای خصوصی و بازار اقتصادی نیز به دلایل متعددی کاهش یافته است. صرفنظر از مشخص کردن علت و معلول در این بی اعتمادی، مهم این است که عملکرد مسئولان یا مدعیان مسئولیت پذیری و شایستگی(نامزدهای انتخاباتی) تعیین می کنند کنشهای اجتماعی و رفتارهای مردمی چگونه باشند؟ آیا همچنان بی اعتماد باشند یا اعتماد پیدا کنند! فرقی هم نمی کند بین جناح راست و چپ و جناح رهبری و جناح اپوزوسیون باشد. مهم نیست منویات رهبری چیست. مهم نیست ادعای مسئولان نظامی و غیرنظامی چقدر با واقعیت تطبیق داشته باشد.

مهم این است که «راهبرد اعتمادسازی» نزد مدعیان مسئولیت پذیری اداره جامعه ایرانی چه جایگاهی دارد؟ 

مهم این است که رفتار و کردار گذشته با گفتار گفته و نگفته آنها در راستای این راهبرد هست یا خیر؟

نکته این است پذیرفتن و عمل کردن بر طبق چنین راهبردی مستلزم «شناسایی علمی مشکلات و مسائل واقعی خرد و کلان»، «داشتن رویکرد جامع» و نه صرفا سیاسی و بالادستی، و «حضور در متن جامعه» (و نه دیدارها و سفرهای استانی) برای باور کردن مردم به قابل اعتماد بودن مسئولان جدید و آینده می باشد. 

نکته مهم دیگر، گستره این راهبرد است که باید اعتمادسازی هم در داخل جامعه ایرانی (چه ساکنین در مرزهای جغرافیایی ایران و چه ایرانیان مقیم خارج کشور) و هم برای جامعه جهانی (مستقل از مسلمان بودن، شیعه بودن، انقلابی بودن، همسایه بودن، هم پیمان بودن) انجام شود.

2- شفاف سازی

اتفاقی که در سابقه حکومتها از قبل از اسلام تاکنون افتاده، بیت المال یا خزانه را از اموال و دارایی های یک مملکت بوجود آورده که تصرف در آنها در اختیار افراد معدودی است که اصطلاحا مسئولان خوانده می شوند: «افرادی معدود» سیاسیونی هستند که در مراتب قدرت جای گرفته اند، «خزانه/بیت المال» همه جنبه های اقتصادی بالقوه و بالفعل یک جامعه را شامل می شود، «خبر و اطلاعات» از مراتب مختلف قدرت یا در کانونهای مختلف ثروت نیز همیشه به به طور آشکارا در عصر فنآوری اطلاعات به قهر یا به طمع در خدمت مسئولان حکومتی قرار گرفته است. این چرخه های پنهان در نهاد مسئولان موجب تحت تأثیر نیروی گریز از مرکز موجب به حاشیه رانده شدن بیخبران و مردمان از سهیم شدن در چرخه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حقوقی می شود. 

مهم این است رابطه ثروت و قدرت به امضای مردم نرسد.

مهم این است مردم هم در پر کردن خزانه/بیت المال سهیم باشند و هم بر خرج کردن آن نظارت کنند.

مهم این است خبر و اطلاعات به انحصار افراد خاص در نیاید.

مهم است که مدعیان آینده برای مسئولیتهای ممکلت داری نشان دهند که چنین انحصار و رابطه ای را نداشته اند.

3- هزینه سازی

دهن باز کردن هزینه اندکی دارد اما بستن دهان دیگران هزینه هایی گزاف به بار آرد. نامزدهای انتخابات همچون مسئولان فعلی و قبلی آموخته اند که هزینه اندک را تقبل کنند اما برای فرار از آن هزینه گزاف، اذهان مردم را تخدیر کرده و فراموشی حاصل را به حیله های مختلف تداوم بخشند، غافل از این که حافظه روزگار پاک نمی شود و در این جامعه جهانی و توسط بازیگران دوست و دشمن، آن هزینه گزاف چندین برابر شده تا کمر نسل فعلی را بشکند و بر دوش نسلهای آینده سنگینی کند. هزینه های شعارهای تبلیغات انتخابات، هزینه های حماقت و کودنی مدعیان مسئولیت پذیر، هزینه های اغفال شدن طماعان و هوس بازان، هزینه های خماری و سُکر و مستی مسند نشینان قدرت، هزینه های سبک سرانِ عاقل نما، و بسیاری هزینه های دیگر هستند که ایران را پس رانده و پس می رانند. هزینه هایی که برای سوار شدن بر ارابه قدرت و ثروت از جیب مردم می شود و بازپرداخت آنها نشدنی خواهد بود.

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!



نوشته شده در  پنج شنبه 96/1/17ساعت  1:10 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

بشریت به نهایت تمدنی خودش خواهد رسید.

می توان الزامات چنین تمدن نهایی بشری را پیش بینی کرد:

1- حقوق بشر: مهمترین و بدیهی ترین حقی که بشر دارد، «هدایت شدن» است، حقی که غایت آفرینش انسان را نشان می دهد.(Human Rights and Guidance)(The Ultimate Civilization)

2- علمیت: توسعه دانشهای بشری همیشه با انسان همراه خواهد بود و نمی توان تصور کرد که تمدن آینده بشری بدون ابتناء بر تئوری علمی باشد. با توجه به تنوع و تفاوت تئوریهای علمی در حوزه های مختلف، آن تئوری علمی می تواند مبنای تمدن نهایی بشریت باشد که اساسی ترین و زیربنایی ترین تئوری را مبنا قرار دهد. «توحید» قدیمی ترین و تأثیرگذارترین نظریه علمی در تاریخ بشریت است. (?Is Tawhid the oldest theory of knowledge) (Tawhid paradigm and Scientific Knowledge) (Tawhid Paradigm)

3- عملکرد شناختی: هر یکی از افراد و عوامل جامعه بشری در شکل دهی تمدن نهایی بشریت سهم دارند. انتظار می رود علمکردی محوری باشد که شمول بیشتری داشته باشد. «شناخت» مهمترین عملکردی است که گروهها و جوامع و افراد مختلف نسبت به یکدیگر دارند و خواهند داشت. (Social Epistemology)

4- فنآوری بیان-نویس: پیشرفت فنآوری نمی تواند متوقف شود. پیشرفتهای زبانی و نوشتاری خواهند توانست بر فنآوری تمدن نهایی بشری سیطره داشته باشند.(قسم به نوشت افزار)

5- ادامه دارد (continue)

 

 

 

 

 


نوشته شده در  شنبه 95/12/14ساعت  6:22 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
انتخابات و سند 2030: برنده؟ بازنده؟
منطق دیپلماسی: چندکنشگری میان عدم قطعیت!
باب المراد
اسید پاشی به معلم یا مقاله آی اس آی!
قرآن مطلا یا ابتذال علماء ؟!
چالشهای نامزدهای انتخابات
تمدن نهایی بشریت
حسادت آتش می زند!
[عناوین آرشیوشده]