Protected by Copyscape جزیره علم قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

بشریت به نهایت تمدنی خودش خواهد رسید.

می توان الزامات چنین تمدن نهایی بشری را پیش بینی کرد:

1- حقوق بشر: مهمترین و بدیهی ترین حقی که بشر دارد، «هدایت شدن» است، حقی که غایت آفرینش انسان را نشان می دهد.(Human Rights and Guidance)(The Ultimate Civilization)

2- علمیت: توسعه دانشهای بشری همیشه با انسان همراه خواهد بود و نمی توان تصور کرد که تمدن آینده بشری بدون ابتناء بر تئوری علمی باشد. با توجه به تنوع و تفاوت تئوریهای علمی در حوزه های مختلف، آن تئوری علمی می تواند مبنای تمدن نهایی بشریت باشد که اساسی ترین و زیربنایی ترین تئوری را مبنا قرار دهد. «توحید» قدیمی ترین و تأثیرگذارترین نظریه علمی در تاریخ بشریت است. (?Is Tawhid the oldest theory of knowledge) (Tawhid paradigm and Scientific Knowledge) (Tawhid Paradigm)

3- عملکرد شناختی: هر یکی از افراد و عوامل جامعه بشری در شکل دهی تمدن نهایی بشریت سهم دارند. انتظار می رود علمکردی محوری باشد که شمول بیشتری داشته باشد. «شناخت» مهمترین عملکردی است که گروهها و جوامع و افراد مختلف نسبت به یکدیگر دارند و خواهند داشت. (Social Epistemology)

4- فنآوری بیان-نویس: پیشرفت فنآوری نمی تواند متوقف شود. پیشرفتهای زبانی و نوشتاری خواهند توانست بر فنآوری تمدن نهایی بشری سیطره داشته باشند.(قسم به نوشت افزار)

5- ادامه دارد (continue)

 

 

 

 

 


نوشته شده در  شنبه 95/12/14ساعت  6:22 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

درب خانه نبوت را آتش زدند!

اما نه یهودیان یا مسیحیان یا مشرکان یا گبرها و ملحدان! مسلمانایی که خود را اصحاب و یار آخرین فرستاده خداوند می دانستند!

چرا؟ آیا نمی دانستند خانه نبوت است؟ نمی دانستند که باید مزد رسالت پیامبر خاتم و هدایت خودشان را به این خانه بپردازند؟ نمی دانستند اهل خانه پاک ترین پاکان روی زمین اند؟

بلی می دانستند! اما طمع کردند در تنور انتخابات سقیفه بهره ای ببرند! کینه های بدر و خندق و حُنین را بیرون بریزند! اینها احقاداً بدریة و خیبریة و حنینیة و غیرهنّ [1] بودند! 

بلکه حسادتهای نهادینه شده را بیرون بریزند! از مکه تا مدینه، و از کعبه تا سقیفه! آری، خدا در زمان حیات پیامبر پیش بینی کرده بود که این مسلمان نماها درون خود را برون ریزند: أم حسب الذین فی قلوبهم مرضٌ أن لن یخرج الله أضغانهم[2]. آن کینه و مرض نزدیکان پیامبر بود که شعله های حسادت را بر درب خانه زهرا (ع) برافروخت! 

حسادتهای عایشه بود که دلِ همسرِ خدیجه را می سوزاند، بر خانه دختر خدیجه زبانه کشید و درب خانه اش را سوزاند، پاره ای از تنِ دخترِ پیامبر را میراند و صحنه روزگار را سیاه کرد! همان سیاهی که پرچم داعش دوباره نمایان کرده است!

- پیامبر خدیجه را بسیار دوست می داشت ولی عایشه بسیار تنفر داشت.

- پیامبر محبت خود به پاره ماندگار از خدیجه را عیان می کرد ولی عایشه تنفر خود از خدیجه و یادگارش را پنهان نمی کرد.

- عایشه پس از بیوه شدن در هفده سالگی[3]، فرصت هدایت در خانه پیامبر یافت ولی به پیامبر خیانت کرد و به تهدید خدا در قرآن سیاه رو ماند [4].

- هرچه پیامبر به سال دهم هجری نزدیکتر می شد، کینه ها و توطئه ها و حسادتهای عایشه شدیدتر و عمیق تر می شد.

 

پانویس:

1: قسمتی از دعای ندبه که در پگاه جمعه برای تجدید پیمان با موعود باقیمانده خوانده می شود.

2: سوره محمد (ص)، آیات 29 و 30: أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّهُ أَضْغانَهُمْ. وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ 

3: رجوع کنید به مقاله أم بیت الوحی و الرسالة از همین نویسنده. هم کتابهای اهل تسنن و هم منابع شیعی تصریح کرده اند که دختران ابوبکر و عمر (عایشه و حفصه) به پیامبر توطئه و خیانت کردند.

البته می توان با استناد به آیه 5 از سوره تحریم، ثابت کرد که زنان پیامبر پیش از وفات ایشان همگی بیوه بودند و هیچکدام دوشیزه نبودند حتی عایشه: عَسى‌ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً .

گفتنی است ماریه قبطی که مادر ابراهیم فرزند پیامبر بود، کنیزی بود هدیه شده که ذیل مفهوم «ازواجاً» در آیه فوق قرار نمی گیرد.

4: سوره تحریم، آیه 4: إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ.

سوره تحریم آیه 10: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ.


نوشته شده در  شنبه 95/11/30ساعت  2:55 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

فقر وابسته به چندین وضعیت مختلف «ذهنی»، «فرهنگی»، «اجتماعی» و از جمله وضعیت «اقتصادی» است. نظرگاههای ادیان توحیدی از جمله اسلام درباره فقر وابسته به تبیینهایی است که نسبت به اقتصاد دارند. در ذیل چند تفاوت مهم اسلام و علم اقتصاد را می آورم:

1- مسأله اصلی علم اقتصاد «چگونگی تخصیص منابع» می باشد اما پیش فرضهایش این است که «عرضه منابع کم است» و «عرضه-تقاضا تنها چرخه مهم اقتصاد است». چنین پیش فرضهایی گویای تمام واقعیت تجربه شده نیستند. 

2- به نظر می رسد مفاهیمی اصلی که چارچوب مفهومی تئوریهای اقتصادی را می سازند، تمام و کمال نیستند و شاید مفاهیم دیگری نیز بتوان در این چارچوب مفهومی گنجاند مانند «رزق»، «برکت»، «توفیق»، ..  .

3- هیچ استدلالی مطرح نشده که هدفگذاری علم اقتصاد برخاسته از ارزشهای یک جامعه و افراد آن جامعه باشد. هدف «جامعه سازی برای رسیدن به مطلوبیت» متفاوت از «فردسازی برای رسیدن به مطلوبیت» می باشد. حال سؤال اصلی این است که چه چیزی یا چه روندی یا چه جایگاهی مطلوب است؟ 

4- هدفگذاری علم اقتصاد ناظر به «نهاد (agent)» است و نه ناظر به «پراکسیس مطلوب». چنین تفاوتی منجر به تفاوت در روش شناسی می گردد. 

5- تئوریهای اقتصاد کلان نقش اساسی در تبیینهای اندیشمندان اقتصادی دارند. مهمترین آنها نظریه کینزی می باشد که مبتنی بر «فرضیه درآمد مطلق» است در حالی که نظریه های دیگری نیز مطرح هستند چه مبتنی بر «درآمد نسبی» یا «درآمد طبقاتی» و چه مبتنی بر «فرضیه مبتنی بر مصرف»، «فرضیه انتظارات عقلایی»، یا «فرضیه چرخه زندگی».

 

در حال تکمیل . . . 


نوشته شده در  سه شنبه 95/11/26ساعت  11:32 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

من اخذ الدین من افواه الرجال ردته منه الرجال

کسی که دین را از دهان مردانش بشنود, همین افراد او را از دین خارج می کنند!

به نظر شما این روایت چه نکته ای دارد؟

نفی تقلید؟

نفی دینداری؟

نفی پارادایم نقلی؟

تشویق اجتهاد در دین؟

بدعت شناسی؟

تبلیغ دین؟

به نظر من, این روایت عقلانیت عمل شده (practiced rationality )    (و نه صرفا فهم شده یا دانسته شده) را مورد توجه قرار داده و تبلیغ می کند, عقلانیتی که می تواند آثار متعددی مانند بدعت شناسی داشته باشد.


نوشته شده در  دوشنبه 95/11/25ساعت  11:59 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

 

بودم غیور و غیرتم شُهره به آفاقم نمود

لیکن نمی دانم چه شد سیمای جانانم کبود


عمری سراپا گوش و چشم شاید تقاضایی کند

او در قفس بودش ولی چیزی نگفت و پرگشود


همراه او غمخوار او تنهاترین دلدار او

در حسرت گفتار او پایان رسید گفت و شنود


او شمع و من پروانه اش من در طواف کعبه اش

هفتاد و پنج روزی گذشت او در رکوع و من سجود


من پاسبان از گلشنش هم باغبان هم غنچه اش

شرمنده از پژمردنش او اشک و از من می زُدود


او بهترین همیار من چشم انتظـارِ پایِ من

شرمنده از دیوار و در صورت به زیر و قد خمود


دست خدا در آستین چشم خدای راستین

اما مپرسیدم چرا آتش به خانه شد فرود


انسیه حورا، بتول، بودش امانت از رسول

شاید نخفتم چون که شد دستان کین بر او فرود


هم چشم و هم دست خدا بیدار بودم با خدا

غفلت نکردم لحظه ای این خانه را سوزاند حسود


شرمنده از کوتاهی ام ریسمان نمود همراهی ام

آخر ندانستم او که بود حوریه یا انسیه بود


من ناخدا چون گشته ام؟ درهم شکسته کشتی ­ام

دشمن وِرا دیوار زد قدش چرا گشتی خمود؟


ای کاش غلامی می­ شنید این درد و این حزن شدید

او می نوشت با اشک خود آنجا چرا حیدر نبود


بحر رجز مثمن سالم (مستفعلن ×4)

شعر از غلام: (دکترسیدمهدی موحدابطحی)


نوشته شده در  یکشنبه 95/11/24ساعت  6:45 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

چرا حضرت زهرا سلام الله علیها وصیت کرد شبانه غسل داده شود، شبانه کفن شود و شبانه دفن گردد؟

استدلال من چنین است:

1- اهل مدینه برای اثبات مالکیت حضرت زهرا بر منطقه فدک، از ایشان شاهد خواستند.
اگرچه هنگام غصب فدک توسط مزدوران اولی، فدک در اختیار حضرت زهرا بود و کارگرانش بر آن زمینها کار می کردند (یعنی آن حضرت ذوالید بودند). مورخان چنین نوشته اند.
2- عصمت حضرت زهرا برتر از مقام  ذوالشهادتین بود که پیامبر به خزیمة بن ثابت اوسی اعطا کردند.
خزیمة بن ثابت اوسی یکی از انصار و از اصحاب جنگ بدر بود و روزی بر پیامبر و مرد عربی وارد شد که به پیامبر می گفت: «گواهی بیاور»! و پیامبر می فرمود: «من آن را قبلا! از تو خریده بودم و پولش را داده ام». خزیمه قضیه را جویا شد و فهمید پیامبر خدا (ص) قبلاً اسبی را از این مرد عرب خریده بودند و او پولش را گرفته بود اما اکنون وی مدعی شده که از پیغمبر طلبکار است و این اسب را به جای طلبش می خواست! خزیمه که این قضیه را شنید بلافاصله گفت: «من گواهی می دهم که پیامبر پول اسب را به این مرد عرب داده است»! پیغمبر (ص) به خزیمه فرمودند: «چگونه شهادت می دهی؟ تو که هنگام معامله با ما نبودی که گواهی دهی»؟! خزیمه گفت: «ای رسول خدا (ص)، من تو را در مورد اخبار غیبی و آسمانی که می گویی تصدیق می کنم و می دانم که شما جز حق نمی گویید. پس اکنون نیز حق را می گویید. چگونه ممکن است در این موضوع گواهی ندهم!؟». پیامبر آن گواهی را به جای شهادت دو مرد پذیرفتند و لذا او ملقب به «ذوالشهادتین» شد. همه مورخین شیعه و سنی، نقل کرده اند که پیغمبر (ص) گواهی خزیمه را به جای دو مرد قبول کردند. وی در جنگ بدر و دیگر غزوات پیغمبر (ص) از جمله فتح مکه شرکت کرد و بعد از رحلت پیامبر گرامی، در کنار علی بن ابیطالب (ع) و از یاران او و همواره همراهش بود تا در جنگ جمل و صفین نیز شرکت کرد و در جنگ صفین شهید شد. پس ذوالشهادتین که نه  معصوم بود و نه جزو آیه تطهیر، به دلیل ایمان یقینی که داشت سخن پیامبر خدا را تأیید کرد، یعنی عصمت پیامبر را گواهی داد. 

در نتیجه

- مردم مدینه منکر عصمت آن حضرت شده بودند (و بالتبع منکر و کافر قرآن) که آن حضرت اجازه حضور آنان را برای تغسیل و تکفین و تدفین ندادند.

همگان می دانستند ایشان مطهره و صدیقه است و دروغ نگفته و نمی گوید. پس مطالبه شاهد از ایشان کردن یعنی نپذیرفتن حرف ایشان، یعنی قبول نکردن صداقت و طهارت ایشان. یعنی مردم مدینه عصمت آن حضرت را منکر شده بودند، به رفتار، نه گفتار! انکاری که نه فقط انکار عصمت بود بلکه انکار قرآن نیز بود. یعنی نپذیرفتن قرآن (آیه تطهیر)(آیه مودت)، و این یعنی کافر شدن به قرآن و کافر شدن به دین اسلام.

در واقع از مردم مدینه انتظار می رفت که رفتاری مانند خذیمه بن ثابت ذوالشهادتین بروز می دادند و عصمت تنها دختر آخرین پیامبر (جزو آیه تطهیر و آیه مودت) را گواهی می کردند. چرا کمی به ذهنشان فشار وارد نکردند و از خودشان نپرسیدند که مگر می تواند ایشان دروغ بگوید؟ مگر می توان از وی برای اثبات سخنش شاهد خواست؟

حضرت فاطمه زهرا مایل نبود

منکرین عصمت بر درگشت وی اشک تمساح بریزند!

مهجور کنندگان قرآن به دنبال پاره تنِ حاملِ قرآن راه بیافتند!

چاپلوسان سیاست پیشه از پیکرش وجاهت اجتماعی و سیاسی بسازند!

آری، حضرت زهرا چنین کافران و منکرانی نسبت به دین و قرآن را از تکفین و تشییع و تدفین پیکرش بازداشت تا علاوه بر حفاظت از قرآن ناطق (امام و حجت خدا)، حافظ آیه های قرآن صامت نیز باشد. این حفاظت و نگهداری کاری خدایی بود که خدا انجام آن را به خویش نسبت داده (إنا نحن نزّل الذکر و إنا له لحافظون) اما تنها دخترِ رحمت للعالمین انحام داد.

 

نوشته مرتبط: 

بنت النبی ذوالشهادتین


نوشته شده در  شنبه 95/11/23ساعت  6:16 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

I read an idea on the following link about educating ethics students during their real clinical situations:
http://blogs.bmj.com/medical-ethics/2017/02/06/bridging-the-education-action-gap-a-near-peer-case-based-undergraduate-ethics-teaching-programme/?utm_campaign=shareaholic&utm_medium=linkedin&utm_source=socialnetwork

It`s a good idea, but I am not sure that all practitioners encourage it. I guess most of them 1) fear from facing their professional or ethical errors, mistakes and faults, 2) keep their own values, ethical principles, and theoretical foundations from exposure. Practical Fearing vs. Philosophical Tearing!
What do you think?


نوشته شده در  چهارشنبه 95/11/20ساعت  11:33 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
تمدن نهایی بشریت
حسادت آتش می زند!
اسلام و نظریه فقر 5
practiced rationality
چرا حیدر نبود!؟
چرا شبانه؟!
Practical Fearing vs. Philosophical Tearing!
منشأ حقوق بشر 1
[عناوین آرشیوشده]