سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

«طب اسلامی و حکیم نامیده شدن اطبا» موضوع مصاحبه پایگاه خبری طلیعه با جناب حجه الاسلام دکتر ابوالفضل ساجدی به مناسبت روز پزشک است  که به دلیل ایرادات متعدد، نقد زیر را ارائه می دارم: 

1.         عنوان دو قسمتی است: قسمت اول گزاره ای است که تا حدودی در مصاحبه اشاره و تبیین شده اما قسمت دوم ادعایی است که این مصاحبه نتوانسته آن را اثبات کند.

2.        معنای «پزشکی اسلامی» واضح و مورد اجماع یا اتفاق نیست: هم می توان به پزشکی به کار بسته شده توسط مسلمانان در قرون شکوفایی تمدن اسلامی اطلاق کرد و هم به آموزه های دینی مرتبط با سلامت و حفظ الصحه.

3.        سؤال اول مغلطه دارد: در تعاریف اسلامی و رایج، به پزشک فقط حکیم نمی گویند بلکه هم طبیب و هم حکیم ثبت شده است. از طرف دیگر، کاربرده «حکیم» با معنای مورد نظر سائل مربوط به اسلام نیست بلکه مربوط به «طب سنتی» و «طب اسلامی-ایرانی» است. مصاحبه شونده نیز متعرض چنین مغلطه ای نشده است!

4.        سؤال اول دو قسمت جداگانه و متمایز دارد: اولی متضمن تحلیلی تاریخی در استفاده از واژه حکیم است و دومی مستلزم تحقیقی مفصل برای شناخت پارادایم توحیدی، نظام ارزش گذاری اسلام و قرآن، و نظام ارزشی حرفه ای به نام طب یا پزشکی است. نه مصاحبه کننده متوجه خلط مبحث بوده و نه مصاحبه شونده!

5.        درباره چرایی اطلاق واژه «حکیم» در پرسش دوم، مصاحبه شونده سه احتمال آورده است: 1) چون خدا حکیم بوده، 2) حکمت به معنای استوار و قاطع، 3)حکمت به معنای شناخت صفات خدا. اما

a.       چه کسی گفته و بر اساس کدام شاهد تاریخی می توان مدعی شد که مردم چون خدا را حکیم می دانستند پس اطباء و پزشکان را نیز حکیم نامیدند؟!

b.       شاید «حکمت» به هدف غایی و انگیزه نهایی از عملکرد موجود زنده اشاره داشته که به نوعی پزشکی و طب را نیازمند «تئوری بیماری»، «تئوری شفا»، و شناختن «پارادایم غالب» می دانسته است.

c.       شاید اطبای سنتی درباره فلسفه پزشکی و مبادی علم طب بیشتر می دانستند که حکیم نامیده شدند.

d.       اصلا اشاره ای ندارد که بسیاری از اطبای سنتی در گذشته، فلسفه نخوانده بودند و بسیاری از فلاسفه نیز طب نخواندند!

6.        فهم ایشان از تخصصهای پزشکی و تأثیر آنها بر طبابت و پزشکی ابتدایی است: نگاه ابژه ای و مکانیکی آنها به سلامت و به انسان است که مشکل ساز شده است نه خود تخصص، زیرا سلامت و مراقبتها را نوعی کالا می پندارند که قابل تبادل و قابل خرید و فروش است. در چنین پارادایم بازاری، پزشک نه طبیب است و نه حکیم بلکه یک تاجر پزشکی یا تاجر سلامتی است (medical business).

7.        تخصصی شدن را مانع تلاش پزشکان برای رسیدن به بقیه علوم مانند فلسفه و الهیات دانسته است! هستند پزشکانی که رشته های دیگر علوم انسانی تحصیل کرده اند! بلکه پارادایم پزشکی در تنافی یا در تعارض با پارادایم توحیدی است که اسلام و قرآن معرفی می کند، حتی در تعارض یا در تنافی با پارادایم علوم انسانی است. همچنین فروکاستن دانش پزشکی به یک مهارت یا به یک شغل (تأمین معاش) است که این حرفه را تنزل داده است.

8.        نویسنده از پزشکان مطالبه می کند که مباحث اسلامی و قرآنی و اخلاقی را مبانی فعالیت خود قرار دهند! کجای تدریس دروس علوم پایه و دروس بالینی دانشجویان پزشکی می توان چنین مباحثی را گنجاند؟ درسهای گروه معارف نیز که در دانشگاهها ارائه می شوند، به عنوان دروس عمومی هستند نه دروس تخصصی پزشکی.

9.        اشاره به محتوای سوگندنامه پزشکی دارد که با حیکم بودن پزشک قرابت دارد! سوگندنامه پزشکی نه وحی منزل است و نه الزامی حرفه ای برای فارغ التحصیلی از پزشکی! می توان محتوای آن را عوض کرد!

10.     اشاره ای به روز پزشک کرده برای بهبود طرز فکر حکیم بودن پزشکان! باید گفت برگزاری روز پزشک یا عدم برگزاری آن هیچ تأثیر و دخالتی بر عملکرد پزشکان، بر هدف علم پزشکی، و یا بر پارادایم غالب پزشکی ندارد. حتی توجه به این روز را برای اعتلای جایگاه طبابت و طبیب مطرح کرده است! اما باید گفت که پزشکی به عنوان یک حرفه تحت تأثیر «کدهای حرفه ای» است، و به عنوان یک رشته کاربردی و عملی تحت تأثیر «کدهای اخلاقی» است، و به عنوان بخشی از نیاز مردم جامعه، تابع «چارچوب ارزشی» آن جامعه و متأثر از فرهنگ و دین آن مردم است که متأثر از نظام ارزش گذاری (در اینجا «پارادایم توحیدی») است.

11.     نویسنده با اشاره به مراجعه بسیار زیاد مردم به پزشکان، خواسته که آنان به سوگندنامه متعهد باشند و فضای اعتماد گذشته را بازآورند! بد نیست نویسنده درباره «نیاز القایی» (induced need) که پزشکان به ویژه متخصصان در مردم یا در گروههای پرخطر ایجاد می کنند جستجو نمایند تا متوجه شوند که این نیازها همیسه واقعی نیستند بلکه می توانند برای نیازمندسازی مشتریان باشد تا به فروشندگان خدمات سلامتی و پزشکی بیشتر و بیشتر مراجعه نمایند. این واقعیت تجارت پزشکی است!.

12.     نویسنده در انتهای پاسخ به سؤال اول، خواستار نداشتن دید مادی و منفعتی به پزشکی شده است! باید گفت نظام سلسله مراتبی که در پزشکی و شدیدترش در تخصصهای پزشکی هست (تحت تأثیر پارادایم غالب پزشکی) که چنین ارزش گذاری انجام می شود.

13.     الزاما آموزه های دینی با آموزه های طب سنتی ندارند، این همراهی که دیده می شود یا انتظار داریم، بخاطر قرابت زمانی است که مفاهیم به کار رفته در آن زمانها داشته اند.

14.     باید شبکه معنایی از مفاهیم مثبت مانند «سلامت»، «عافیت»، «صحت»، «راحه»، و مفاهیم منفی مانند «عله»، «مرض»، «داء»، «کرب»، و بسیاری از واژه های دیگر تحقیق می شد تا بتوان سلامت و بیماری، درمان و شفا و و و را به درستی تبیین کرد و به اسلام نسبت داد (همانند کاری که ایزوتسو در کتاب «شبکه معنایی واژه های اخلاقی در قرآن» انجام داد

15.     نویسنده مدعی است هرچه اسلام حرام یا مکروه دانسته، ضرری جسمی یا روحی به دنبال داشته، پس اسلام قابلیت دارد که طب اسلامی داشته باشد!  باید گفت بیشتر آموزه های دینی در ذیل حفظ الصحه (بهداشت، پیشگیری) جای می گیرند که متفاوت با درمان است. البته ادعای فوق نیز تنها یک فرضیه است که مبتنی بر شواهد پشتیبان زیادی نیست بلکه شواهد خلاف نیز داریم.

16.     توصیه به استفاده از «مکاشفه» و «دریافت» شده است! intuition چه جایگاهی در علوم تجربی دارد؟ آیا نتیجه آنها قابل تکرار است؟ آیا ایشان به مکاشفه فهمیده که عینک نیاز دارد؟!

17.     حرام بودن یا جایز اعلام کردن مساوی با ضرر بدنی صرف نیست بلکه ممکن است منافع دیگری نیز مدنظر شارع بوده باشد.

18.     نویسنده فایده توصیه هایش را روی آوردن جامعه و جوانان به دین و مسائل دینی دانسته است!  البته این هدف دیگری است که در پارادایم وسیعتری به نام پارادایم توحیدی می گنجد و نه در پارادایم اسلامی (در مقابل مسیحیت، یهودیت)، و نه در پارادایم طب سنتی ایرانی، و نه در پارادایم طب اسلامی!

19.     وی اشاره دارد به موردی که با تحقیق در منابع طب اسلامی، در مباحث اعتقادی نیز متحول شد و پیگیر مسائل شرعی خود شد! این مورد جزئیه است و قابل تعمیم نیست، و بر اساس علوم تجربی و کاربردی ارزش فرضیه سازی بسیار ضعیفی دارد.

20.     چند روایت از باب اکل و شرب آورده و به سلامت و پزشکی اسلامی ربط داده است! یکی اینکه «زیاده روی در خوردن و آشامیدن نکنید». سؤال می کنیم: معیار زیادی یا معیار کمی چیست؟ آیا بر حسب کالری می توانید عددی مشخص کنید؟ بر حسب واحد حجم (گرم) چطور؟ روایت دیگری آورده که «پرخور قسی قلب می شود» ایا می توان نتیجه گرفت تمام افراد چاق و پرخور در جامعه ما، قسی القلب هستند؟ به نظر می رسد با کمی تحقیق و جستجو، نویسنده می توانست روایات بهتری را برای ربط دادن جسم و روان مطرح نماید.

21.     روایتی آورده که «معده مادر تمامی بیماریهاست»! خوب چرا این را تبیین نمی کند؟ این ادعا که اثبات تجربی نشده! خلافش نیز زیاد است! روایت دیگری آورده که «اگر فردی چهل روز گوشت چیرش نیاید، باید قرض کند و گوشت بخرد و بخورد»! چرا به این روایت اشاره نکرده که «اگر کسی چهل روز گوشت نخورد باید در گوشش اذان گفت»! اذان گفتن به چه معناست؟ چه ربطی دارد؟

22.     مدعی است در روایتی خوردن غذای داغ حرام دانسته شده! سپس علتش را چنین بیان می کند: احیاناً باعث ایجاد ناراحتی و بیماری می شود! این چه جور تبیینی است؟ البته این (خوردن غذای داغ موجب بوجود آمدن بیماری شود) می تواند یک فرضیه باشد از میان چندین فرضیه! سؤال: فرق حرامی که مضر است با حرامی که مضر نیست، چیست؟ حد تمایز این دو کدامند؟

23.     مکروه بودن خوردن غذایی که به آن فوت شده را بخاطر وارد کردن منواکسیدکربن دانسته است!ادعای بزرگ و تمسخر آمیزی است! منواکسید کربن واژه ای از علوم جدید است نه دوران صدر اسلام یا دوران گذشته ایرانیان! اینجور استدلال/توجیه کردن باعث وهن اسلام و دین است تا باعث تقویت دین!آیا فلسفه دین خواندن موجب چنین سبک سری شده است؟!

24.     بسیاری از روایات معصومین علیهم السلام به حفظ الصحه مربوط می شوند (در زبان امروزی: فیزیولوژی و بهداشت و پیشگیری) و به پاتولوژی و بیماریزایی مربوط نمی شوند.

25.     اهمیت شب زنده داری را بخاطر داشتن سبک زندگی مناسب و حفظ سلامتی دانسته! ولی باید گفت که عوامل بسیاری می توان از بیدار ماندن  مردم در شبها رصد کرد که بر سلامت آنها اثر سوء می گذارند (لامپهای سفید رنگ).

26.     سبک زندگی سالم (مطابق نظر اسلام) در یک پارادایم توحیدی معنا می یابد که بخواهیم آموزه های عمومی برای حفظ الصحه را فرهنگ سازی کنیم.

27.     آیه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» را به بحث خودکشی ربط داده! اما چنین نیست و هلاکت در اینجا به معنای قتل و خودکشی نیست! آیات خودکشی عبارتند از: من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فى الارض و فکانما قتل الناس جمیعا (مائده 32)، ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نملیه نارا و کان ذلک على الله یسیرا (29 و 30 نساء)، وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (93 نساء)،

28.     در توجه اسلام به سلامت جسم، اشاره کرده که اگر در همگام نماز احتیاج به قضای حاجت شود، باید از ادامه نماز صرف نظر کند و بعد از قضای حاجت، به اقامه فریضه بپردازد! نمی دانم چرا اشاره نکرده که توصیه شده و مستحب است که قبل از وضوگرفتن و قبل از نماز، قضای حاجت انجام شود! شاید مطالعات فلسفی مانع جستجوی فقهی شده!

البته این نوشتار به زودی ارتقاء می یابد. 

مطالب مرتبط از همین نویسنده: 

طب الرضا: الگوی طب اسلامی

تحلیل «استدلال علمی» درطب سنتی ایران (البته تا قبل از انتشار مقاله، فقط دو نفر اول و آخر نویسندگان بودند اما پس از انتشار بقیه نیز اضافه شده بودند)

طب سنتی یا طب اسلامی؟ بازنشر شده در «سایت تحلیلی الف»

پارادایم غالب پزشکی

پارادایم طب سنتی


نوشته شده در  دوشنبه 95/6/8ساعت  12:9 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

آیا می شود مسلمان از پیامبر اسلام پیروی نکند؟

آیا می شود دیندار پیرو پیشوای دینش نباشد؟

اکنون از چه کسی پیروی می کنیم؟

اکنون پیشوای دین ما کیست؟

مسلمان پیرو کیست؟

نوشته زیر استدلالی را مطرح می کند که نه فقط برای شیعیان و اهل تسنن، که برای مسیحیان و یهودیان، بلکه برای همه دینداران در جهان کنونی، درس آموز است:

اهمیت و اعتبار ادیان آسمانی به فرستاده الهی و کتاب آسمانی است. آخرین نسخه دینی وحی شده برای بشریت، اسلام نام دارد: پیامبرش محمدبن عبدالله خاتم الانبیاء و کتابش قرآن است. در بخشی از آخرین کتاب مقدس، خدا تصریح می کند که فرشتگان و روح را هر ساله نازل می کند. تا پیامبری در میان امتش باقی بود، فرشتگان و امین وحی بر آن پیامبر نازل می شدند. وقتی پیامبری در میان دنیای بشری باقی نمانده باشد، باز خدا این فرشتگان و امین وحی و روح را نازل می کند.

سوره «قدر» را بازخوانی می کنیم:

a.           هم در سوره قدر [1] و هم در سوره دخان[2]، خداوند از نزول قرآن در زمان گذشته و البته از طریق اسباب طولی (صیغه ماضی از باب افعال) خبر می دهد، همان شب قدر که تمام حقیقت قرآن بر پیامبر اسلام نازل گشت.

b.           در سوره قدر، خداوند از نزول ملائکه و نزول روح، در هر شب قدر خبر می دهد که هر امر الهی را نازل می کنند. نزول اینها با صیغه مضارع آمده که دلالت بر استمرار دارد یعنی تا چرخش خورشید و زمین و گردش شب و روز ادامه خواهد داشت.

c.            در سوره دخان، خداوند از تفریق (جداکردن) هر حکمت و امری در شب قدر خبر می دهد. این تفریق با صیغه مضارع آمده که دلالت بر استمرار آن در طول زمان (تا قبل از قیامت) دارد.[2]

d. شکی نیست که قرآن در زمان بعثت بر پیامبر نازل گشت و هیچ کسی دیگر شایسته این نزول نبود زیرا قرآن سخن خداست و چنان گرانسنگ است [3] که تحمل کننده آن باید اهلیت آن را داشته باشد. در زمان صدر اسلام، اهلیت برای نزول سخن خدا و ملائکه و روح و امر الهی فقط برای پیامبر بود.

با این مقدمات، استدلال را پیش می گیریم:

o      یا باید سوره قدر و دخان با فوت پیامبر منسوخ شده باشند تا استمرار نزول نیاز نباشد که چنین نیست.

o      یا باید شخص پیامبر اسلام تا روز قیامت زنده می ماند تا این نزول بر وی ادامه یابد که چنین نیست.

o      یا باید پیامبری بعد از پیامبر اسلام تا روز قیامت وجود داشته باشد تا اهلیت این نزول مستمر را داشته باشد که چنین نیست زیرا حضرت محمد بن عبدالله آخرین پیامبر بود [4] و پیامبری نیز نیامده است.

o      یا باید کسی یا کسانی شایسته و معادل پیامبر پس از وفات وی تا روز قیامت باشد تا این نزول مستمر بماند. 

این فرد شایسته کیست که اینها بر وی نازل می شوند؟

آیا این فرد جانشین و قائم مقام پیامبر (فرستاده الهی) است؟

آیا پیشوای واقعی دین اسلام پس از پیامبر چنین کسی بوده است؟

در زمان حاضر،  شیعیان دوازده امامی این شخصی که حقیقت قرآنی به همراه ملائکه و روح و امر الهی در شب قدر بر وی نازل می شوند را امام مهدی یا امام زمان (عج) می نامند و معتقدند که در غیبت ظاهری از چشم مردم قرار دارد.  

حال مسلمان کیست؟ کسی که حضرت مهدی در دینش جای دارد؟ یا کسی که به وی ایمان ندارد؟

Who is Muslim? one believes Imam Mahdi? or one does not believe him?0


[1] بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏. إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ(1)وَ مَا أَدْرَئکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ(2)لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3)تَنزََّلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن کلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5).

[2] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏. حم(1)وَ الْکِتَابِ الْمُبِینِ(2)إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَیْلَةٍ مُّبَرَکَةٍ  إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ(3)فِیهَا یُفْرَقُ کلُ‏ُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ(4)أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا  إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ(5)رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ  إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(6)

[3] المزمل : 5   إِنَّا سَنُلْقی‏ عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً.

[4] الأحزاب : 40   ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً.


نوشته شده در  چهارشنبه 95/4/9ساعت  12:56 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

نفس پیامبر از نفس افتاد!

نبوت بزرگترین هدیه ای بود از جانب خدا برای بندگانش، اما استمرار نیافت.

قرار بود امامت جایگزین آن شود، اما حسادت نگذاشت!

کینه های بدر و حنین و حیله های امویان و سفیانیان کارگر شد!

کورنومتر نداشتند اما وفات پیامبر را لحظه شماری می کردند!

سازمان ساواک و سیاه و کا گ ب و موساد نداشتند، اما کار آنها را انجام دادند!

خبرچین و جاسوس داشتند؟ عایشه و حفصه!

شاید می خواستند مزد رسالت آخرین پیامبر را بپردازند؟ با سوزاندن درب خانه بیت الوحی! با شکنجه تنها یادگارش! با خانه نشین کردن وصیش!

بدعتی تازه در دین ساختند: خلافت را مطرح کردند تا از امامت دور کنند، امامتی که از آغاز بعثت در مکه پیش بینی می شد (یوم الدار)، در طی 23 سال بعثت یادآوری می شد، در آخرین مراسم حج رونمایی شد، در هفتاد روز از غدیر خم تا وفات پیامبر یادآوری می شد، . . . 

ای کاش خلافت پیش نمی آمد!

شب 21 ماه رمضان، شبی است که خلیفه سازان و خلیفه دوستان شاد شدند! نفس پیامبر از نفس افتاد! امیرمؤمنان به دیدار حق شتافت!

 


نوشته شده در  یکشنبه 95/4/6ساعت  11:59 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

واردات گرد و خاک!

 

برجام تنها کاری که کرد، واردات گرد و خاک را زیاد کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                          

ای کاش کمی گرد و خاک دلواپسان را صادر می کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سخنان آلوده رئیس جمهور غبارآلود!

«یک کمی گرد و خاک نیاز به اینهمه گرد و خاک کردن نداره و برید دنبال اخبار مهم و این حرفها....»

«نیازی به این نیست محیط زیست عراق به زحمت بیفتد چون این قرار داد طاغوتی است و  این گرد و غبار و ریزگردها هم طبیعی و زیستی محیطی» است


نوشته شده در  دوشنبه 95/3/31ساعت  1:42 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اولین و عزیزترین همسری که داشت، حضرت خدیجه سلام الله علیها بود، اگرچه اسیر حسادت و سیاستِ طمعکاران گشت: تاریخ تحریف شد و نقل قولهای زیادی ساخته شد تا عیبهای خودشان پوشیده گردد!

خدیجه باکره بود، چه برسد به این که ازدواج کرده باشد!

خدیجه ازدواج نکرده بود، چه برسد به این که پیش از اسلام فرزندی زاییده باشد!

خدیجه جوان همسر پیامبر شد، نه زنی چهل ساله!

مستندات تاریخی

1.        کلبی سنی در کتاب خودش «انساب» از این عباس روایت کرده است: «وقتی پیامبر با خدیجه ازدواج کرد، 28 سال سن داشت». البته روایاتی نیز سخن «کمتر از 28 سال» یا «18 سال» نیز موجود است(دولابی سنی در «الذریة الطاهرة»)

2.       ابوالقاسم کوفی سنی در «الاستغاثه فی بدع الثلاثة» نوشته است: وقتی خدیجه با پیامبر ازدواج کرد باکره بود.

3.       واقدی در «طبقات» نوشته است: ابوبکر طلاق عایشه را از شوهرش گرفت و به پیامبر تزویج کرد!

4.       برخی علمای رجال سنی نیز تصریح کرده اند: سن عایشه هنگام ازدواج با پیامبر کم نبوده است.

5.       نویسنده کتاب «سیر اعلام النبلاء» نوشته است: اسماء دختر ابوبکر 10 سال از خواهرش عایشه بزرگتر بود و هنگام هجرت به مدینه، 27 سال داشت. یعنی عایشه در زمان هجرت 17 ساله بود و دو سال بعد به ازدواج پیامبر درآمد (یعنی در 19 سالگی)!

6.       ابوالقاسم کوفی در «الاستغاثه فی بدع الثلاثة» شایعات فوق را رد می کند.

7.       ابوالقاسم کوفی سنی در «الاستغاثه فی بدع الثلاثة» نوشته است: دختران منسوب به خدیجه ناتنی بودند: پدرشان شوهر خواهر خدیجه و مادرشان همسر اولِ بوده است. انی دو دختر دخترخوانده های خواهد خدیجه بودند و نه دخترخوانده های خدیجه و نه دختران خدیجه!

استدلال عقلی

1.       طیب و پاک بودن رحم

a.       مسلمانان پیرو اهل بیت علیهم السلام بر این باورند زنی که قرار است مادر حجت خدا شود، باید پاک و پاکیزه از هر گونه نجاست و پلیدی و بدی باشد. به طور خلاصه، رحم کاملا پاکیزه و طاهر داشته باشد. این باور آنها بر اساس استدلالی است که از پیشوای خویش یادگرفته اند:

کافران و مشرکان مکه نمی توانستند همسر قبلی یا پدر خدیجه باشند زیرا مشرکین مجسمه پلیدی و نجاست هستند:موضوعی که به صراحت در قرآن (سوره توبه، آیه 28) آمده است: «إنما المشرکون نجس»، آیه 221 سوره بقره و آیات 28-29 سوره نوح. در کلام وحیانی اهل بیت الرسالة نیز آمده است: «»

b.       خدیجه از پیامبر باردار شد و حضرت فاطمه زهرا را زایید تا مادرِ مادر آخرین حجتهای الهی شود.

c.       نتیجه: پیش از ازدواج پیامبر، رحم خدیجه به هیچ کافر یا مشرکی آلوده نگشته بود

2.       تولد حضرت زهرا پنج سال پس از بعثت بود یعنی 20 سال پس از ازدواج با خدیجه چهل ساله! یعنی خدیجه در 60 سالگی زایمان کرد! (مگر زنان پس از یائسگی باردار می شوند؟!

 

به زودی تکمیل می شود


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/27ساعت  1:40 عصر  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

منطق کارآفرینی

دنیای ما دنیای عدم قطعیت است، چه بتوانیم این وضعیت را به روش علمی (فلسفی/منطقی) اثبات کنیم چه آن را باور کنیم یا به آن ایمان بیاوریم. دین ما نیز چنین می گوید: شما معلوم نیست تا چه وقتی زنده باشید! معلوم نیست چند روز دیگر عمر کنید! معلوم نیست چه حادثه ای برای شما رخ دهد! معلوم نیست حاملگی ختم به خیر شود! معلوم نیست در خیابان تصادف نکنید! معلوم نیست پلیس شما را جریمه نکند! معلوم نیست کی بیمار می شوید! معلوم نیست ! معلوم نیست !

این عدم قطعیت و عدم اطمینان از پیش بینی رویدادهایی در آینده هم ترسناک است هم وسوسه انگیز، ترس از ندانستن یا وسوسه برای تجربه جدید. پس این عدم قطعیت می تواند فرصتهایی جدید برای تجربه هایی جدید فراهم کند. حال به خودمان می رسیم کدام  را انتخاب کنیم: درجا زدن یا مواجه شدن؟ اگر منطق درستی داشته باشیم، می توانیم گزینه های انتخاب را تغییر دهیم و اگر دربند گذشتگان و منطق تاریخ گذشته باشیم، گزینه های کمتر و ناچیزی خواهیم داشت.

گذشتگان می پنداشتند یا خوبیم یا بدیم، یا سفید است یا سیاه، یا راست است یا دروغ، یا حق است یا باطل، یا کم است یا زیاد، یا زشتیم یا زیبا، یا گرسنه ایم یا سیر، یا . . . یا . .  یا . .

این شیوه از اندیشه و پندار را منطق دو ارزشی گفته اند یعنی تفکر می تواند فقط بر مبنای دو ارزش انجام گیرد! در حالی که واقعیتی که گذشتگان تجربه کردند و زمان حالی که ما تجربه می کنیم، چنین نیست: می توان چنان سخن گفت که نه دروغ باشد نه راست! می توان چنان وانمود کرد که نه حق برداشت شود و نه باطل! می توان نه سیر بود و نه گرسنه! می توان نه زشت بود و نه زیبا!

این که بپذیریم ارزشهای مختلفی برای تفکر و اندیشه و پندار ما وجود دارند، منطق چند ارزشی نام دارد(Multi Value or Many Values Logics). منطقی که منطق دو ارزشی سنتی را بازیچه ای کودکانه می بیند! منطقی که به ارسطو نسبت داده اند.

دیگر نیازی نیست بین دو گزینه درست و نادرست انتخاب کنیم، نیازی نیست شیر و خط بیندازیم، نیازی نیست بلی یا خیر را انتخاب کنیم، نیازی نیست سر دوراهی بمانیم، می توانیم گزینه های انتخاب را افزایش دهیم، یا میانبر برویم. جهان دوقطبی محصول منطق دو ارزشی بود، منطق چندارزشی جهانی جدید می سازد، جهانی به وسعت گزینه هایی که می توان خلق کرد.

 

اینکه بتوانیم از هر چالشی فرصتی بسازیم، نتیجه منطقی این تفکر است که مجبور نیستم بین حل کردن مسأله یا حل نکردن مسأله متحیر بمانیم. هر مسأله و هر مشکل دریچه ای به دنیای خلق فرصت سازی و نوآوری و خلاقیت ماست، فرصتهایی که ذهن را زنده می کند و فکر را بیدار. اینها ارزشهایی هستند که ارزش می سازند، تفکر ارزشی است (Value-Fucosed Thinking) که می تواند ارزشهای ما را در تصمیم گیری، در برنامه ریزی، و در اجرا تغییر دهد، ارتقاء دهد، و مولد نگه دارد.

برای زنده کردن منطق چند ارزشی و اندیشیدن ارزشی، لازم است واقع گرا باشیم، ساده انگار نباشیم (از مسائل پیچیده نهراسیم)، مسائل پیچیده را در چند سطح تحلیل کنیم (به جای ساده سازی و تقلیل دادن)، و هر آن از عمر خود را تجربه ای جدید بدانیم (خلق فرصت). 


نوشته شده در  یکشنبه 95/3/23ساعت  1:1 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()

آینده تجارت ؟

تجارت و بازرگانی از ابتدا به صورت پایاپای انجام گرفت، نوعی تبادل دوطرفه که مبتنی بر تحویل دادن یک شیء توسط فروشنده و تحویل گرفتن معادل آن توسط خریدار بود. این رویکرد را می توان اونتولوژیک (وجودی/هستی شناختی)(ontologic ) نامید.

پیشرفت تمدن بشری منجر به توسعه تجارت و دادوستد شد: میزان ارزش افزودنی بر یک کالا/خدمت هسته اصلی تبادل بین خریدار و فروشنده شد. این رویکرد را می توان اپیستمیک (معرفت شناختی)(epistemic) نامید.

 

پیشرفت فنآوری و دانش بشری همه عرصه های قابل تصور را تسخیر کرده و فنآوری های ارتباطی مانند فضای دیجیتال، موبایل، اینترنت، شبکه های اجتماعی مجازی مفهوم تبادل و تجارت را نیز تغییر داده اند. این تغییرات هم با جهانی سازی و تشکیل دهکده جهانی سازگاری دارند و هم اختیار و تسلط بشر در حوزه امور شخصی را افزایش می دهند. به طور مثال، هر فردی می تواند از طریق شبکه های اجتماعی مجازی (در بستر اینترنت) به دادوستد بپردازد، بنگاه اقتصادی در منزل داشته باشد، و در واقع تجارت کند. این رویکرد را می توان ارتباطی (communicative) نامید.مهمترین خصوصیت این رویکرد، خود «مخاطب» است، از خلق ارتباط گرفته تا جهت دار کردن ارتباطات. در این رویکرد، مهم این است که چند نفر مخاطب فرآینده ارتباطی شما شده اند؟ کدام مخاطبان ارتباط طولانی تر یا عمیق تری پیدا کرده اند؟ کدام مخاطب مخاطبان بیشتری را فراهم کرده است؟ و بسیاری پرسشهای دیگر. گزاف نیست اگر تجارت پسامدرن را «داد و ستد ارتباط» بدانیم، ارتباط مهمتر از کالا یا خدمت یا ارزش افزوده است!


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/20ساعت  5:51 صبح  توسط دکترسیدمهدی موحدابطحی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
کو حکیم؟ کو طب اسلامی!
کی مسلمان نیست؟
نفس پیامبر از نفس افتاد!
صادرات گرد و خاک!
ام البیت وحی و الرسالة!
منطق کارآفرینی
آینده تجارت ؟
[عناوین آرشیوشده]
 
Flag Counter

ابزار نظر سنجی

پیج رنک

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ