سفارش تبلیغ
صبا

ارابه ها و عربده ها: پاتک تندروها به نتیجه انتخابات ایران

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 96/3/6:: 12:33 صبح

صدای چرخش ارابه ها و عربده ها به گوش می رسد، اینها پاتک تندروها به نتیجه انتخابات ایران است. شکست اصولگرایان هم در انتخابات ریاست جمهوری و هم در انتخابات شوراهای شهر و روستا در اردیبهشت 96 واکنشهای زنجیره ای را به راه انداخته که قبل از انتخابات آغاز شده بودند:

1- حمله به سند 2030 یونسکو توسط رهبر عالی ایران (در حالی که سال گذشته به دفتر بیت رهبری ارسال شده بود) و مقصر اعلام کردن دولت فعلی و وزیر آموزش و پرورش آن

2- تقاضای رسمی مسئولان تندرو برای انتقال آرا بین رییسی و روحانی یا بازشماری مجدد صندوقهای رأی (برخلاف مطالبه برخی نامزده ها در انتخابات 88)

3- اعلام «رأی حلال» و «رأی حرام» توسط مکارم شیرازی و برخی دیگر که آخوند درباری محسوب می شوند.

4- راهپیمایی برنامه ریزی شده پس از نماز جمعه پنجم خرداد در شهرهای مختلف ایران برای حمایت از شیخ عیسی قاسم، روحانی فعال بحرینی که حصر خانگی شده است (مانند حصر خانگی کروبی و موسوی و همسرش از سال 88)

5- نمایش سومین شهر موشکی سپاه پاسداران در اخبار شبکه یک روز جمعه پنجم خرداد (در حالی که نباید بهانه ای به دست غربی ها بدهند برای لغو برجام)

6- اعلام مواضع سیاسی و نظامی ایران توسط شیخ حسن نصرالله دبیر کل جزب الله لبنان در روز جمعه پنجم خرداد (بمناسبت جشن آزادسازی جنوب لبنان)

7- تشییع پیکرهای  شهدای مدافع حرم و شهدای جنگ ایران و عراق از جمله تعدادی از غواصان دست از پشت بسته جدید

8- برنامه گسترده سالروز رحلت امام راحل در 14 خرداد سال 68 و بزرگداشت قیام 15 خرداد در سال 42

9- راهپیمایی روز قدس در آخرین جمعه ماه رمضان (دوم تیرماه)

. . . . 

همه این رویدادها فرصتهایی برای موج سواری تندروها برای بازپس گیری قدرت می باشد، مستی و شهوتی برای کسب قدرت که ضمن شکستن هیبت جمهوری اسلامی ایران در پیش چشم خارجی ها، توان داخلی برای حل مشکلات را نیز در هم می شکند.


اروپای پس از انتخابات ایران

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 96/3/6:: 12:15 صبح

انتخابات ریاست جمهوری ایران در اردیبهشت 96 نشان داد هنوز می توان با ایران کار کرد، تعامل کرد، معادله برد-برد ساخت، و فرصتها را استفاده کرد، فرصتهایی برای ایران و فرصتهایی برای اروپا. اختلاف‌نظر ایران با اتحادیه اروپا در موضوعات «حقوق بشر»، «روند صلح خاورمیانه»، «مسئله هسته‌ای» و «تروریسم» فرصتهایی خوبی برای تعامل چندوجهی با منطق جدید دیپلماسی می باشد.

اروپا با چهار چالش روبروست که ایران می تواند به عنوان کنشگر توان مقابله اروپا را افزایش دهد. این چالشها عبارتند از:  1)امنیت در مقابل تروریسم، 2) تابعیت و شهروندی در مقابل مطالبات مهاجران، 3) هویت یورو در مقابل تجزیه و فروپاشی، 4) پیشرانی اقتصاد در مقابل بیکاری و فقر.

از طرف دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز منافعی برای اروپا در موضوعات «انرژی» و «سرمایه‌گذاری خارجی»، «مدیریت تحولات خاورمیانه» و «تروریسم» دارد که فرصت گرانبهایی برای تعمیق روابط ارتحادیه اروپا با ایران و گسترش نفوذ خود در کل منطقه بدست می دهد.

به نظر می رسد ظریف باید برنامه دیدار و مذاکره با کشورهای اروپایی را صرفا دیپلماتیک اجرا نکند بلکه کنشگران متعددی را به همراه داشته باشد: 1) مسئولان امنیتی و اطلاعاتی برای مبارزه با تروریسم به ویژه فرانسه و انگلیس که هدف بمب گذاری ها بوده اند. 2) اساتید دانشگاهی و صاحب نظر در حقوق بشر و حقوق اسلامی تا گفتمان علمی را با مجامع علمی و سیاستگذاری کلان اروپایی آغاز کنند (که مقدمه ای برای رفع سوء تفاهمات درباره تحریمهای حقوق بشر می باشد). 3) فعالان اقتصادی و گردشگری برای شناسایی ظرفیتهای استفاده نشده ای که می تواند به انتقال فنآوری به ایران، تسهیل مراودات بانکی، و تشویق اروپاییان به سفر به ایران کمک کند و از طرف دیگر بتواند اقتصاد اروپا را تحرکی بخشد.

یادمان باشد که اروپا مشتاق است از ایران به عنوان فرصتی بی نظیر استفاده کند به شرطی که دغدغه هایش کم شوند و ایران می تواند پای پیش بگذارد و چینش صحنه بازی را آغاز کند.


انتخابات و سند 2030: برنده؟ بازنده؟

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 96/2/20:: 1:2 عصر

Iran`s Election & UNESCO`s Education 2030: Winner? Loser?

2030 and Iran Election 2017

 

رهبر عالی ایران در 12 اردیبهشت 95 (روز معلم) و دقیقاً 12 روز پیش از انتخاب دوازدهمین رئیس جمهور ایران، دیداری با معلمان و مسئولان وزارت آموزش و پروش داشتند[1] که موجی از نقدها و اعتراضات را در رسانه ها و مجامع علمی و فرهنگی نسبت به «سند توسعه پایدار 2030» ایجاد کرد. این سند در سپتامبر 2015 مورد توافق اعضای سازمان ملل قرار گرفت تا از ژانویه 2016 اجرایی گردد.

می دانیم که موضع گیری رهبر عالی ایران دقیق بوده و پس از ملاحظه مشاوران ایشان و بیت رهبری اتخاذ می شود.  مطالبه ایشان از شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز به حق است اگرچه کارنامه این شورا در تدوین اسناد بالادستی یا مشارکت در اسناد بین المللی عالی نیست. سخنان ایشان در چند سطح و از چند زاویه قابل بحث و تحلیل است و نادیده گرفتن هر کدام برای بدست آوردن مقصود، نه فقط مصداق خرج کردن از رهبری (به ویژه در گرمای تنور انتخابات) است بلکه سوگرایی نیز به دنبال دارد و نباید از بیانات ایشان برای ریزش یا بدست آوردن آرای انتخاباتی سوء استفاده کرد. 

بیانات ایشان در روز معلم و انتقاد از به روز نبودن سیاستگذاران و تصمیم سازان و تصمیم گیران تعلیم و تربیت و معلمان و مربیان فراتر از سند تحول و سند 2030 یونسکو می باشد و علم کردن ایرادات این سند (بدون توجه به بقیه بیانات و نادیده گرفتن دیگر نکات ارزشمند و مهم  ایشان) برای زیرسؤال بردن مسئولان مشمول تحلیل سیاسی نیز می شود. با توجه به این که این سند مدتها پیش مطرح و توافق شده بود، این سؤال مطرح می شود که چرا ایشان و شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون آموزش مجلس و دیگر نهادهای تصمیم ساز و سیاست گذار اعلام موضع نکردند؟ حتی نمایندگان  مجلس هنگام رأی دادن به وزیر آموزش و پرورش (احمدی دانش آشتیانی) نسبت به اعلام حمایت وی از این سند برنتافتند! [2] از طرف دیگر، مصوبه هیأت وزیران را نمی توان دستاویز موج سواری علیه دولت ایران قرار داد زیرا به صراحت اجرای این سند را ملزم به تطبیق با تمامی اسناد بالادستی مرتبط نمود که جایی برای نگرانی و اعتراض به مشارکت بین المللی در اجرای این سند باقی نمی گذارد و نیازی به چنین موج سواری برخی ها نبود تا مقصر کشته شدن 43 معدنچی در معدن زمستان یورت آزاد شهر گلستان را تحت الشعاع قرار دهند (که صندوق تعاون بسیجیان مالک 55% سهامش بوده!!!!) پاورقی ها

عمده اعتراضات به این سند برخاسته از  چارچوب فکری و ذهنی معترضان یا دیگران بوده و نمی توان آنها را نقد واقعی سند دانست. در این دو سال از مطرح شدن سند، معترضان تازه از فرنگ برنگشته اند و نخسبیده بودند و بیهوش نیز نبوده اند! اما موضع گیری رهبر عالی ایران صرفا سیاسی دستاویزی شده برای کاسبان سیاست به ویژه در ایام تبلیغات انتخاباتی تا منجر به ریزش آرای برخی کاندیداها و افزودن آرای برخی دگر شود.  از تحلیل محتوا و تحلیل گفتمانبر روی اخبار و گزارشات و تحلیلهای روزهای اخیر درباره سند 2030 می توان نتیجه گرفت: «سیگنالهایی برای موج سازی قبل از انتخابات 28 اردیبهشت 1395» می باشند. شاید برخی بر این باورند چون مقام معظم رهبری مخالفت کردند, برای کسی حقی نمی ماند جز تبعیت و اطاعت! یا برخی مدعی اند مسئولان کوتاهی یا خیانت کرده اند و فقط رهبری متوجه شدند و جلویش را گرفته اند!

ایرادات رهبر عالی ایران به فرآیندهای طی شده درباره اسناد بالادستی ملی یا بین المللی به حق هست ولی ریشه در منزوی کردن ایران توسط خودی ها (البته به دست اجنبی ها) بوده که نتوانسته اند در مجامع بین الملل حرفی برای شنیده شدن داشته باشند. انقلاب اسلامی ایران مدعی است انقلابی فرهنگی بوده اما نتوانسته ارزشهای فرهنگی مورد نظرش را به فرهنگهای متفاوت و زبانهای مختلف دنیا عرضه کند!اگر انقلاب اسلامی بجای تشویق و تولید فورانهای انقلابی، نظریه پرداز تربیت می کرد و حمایت می نمود، فرصتی برای مطالبه برحق برخی معترضان یا انباشت ابهامات و سؤالات باقی نمی ماند. اگر آزادی بیشتری در مجامع علمی ایران برای «آزاداندیشی» فراهم می بود، نیازی به تخلیه اندیشه ها به طور هیجانی در دوران پیش از انتخابات نمی شد. شاید برطرف کردن تعارض ارزشی ایران با سند 2030 نیازمند عزم اجماع ملی فرهیختگان و مسئولان بر آرامش فضای اجتماعی و رسانه ای و علمی است تا عقلانیت خفته و خسته بیدار و هوشیار گردد.

از منظری دیگر, امضای سند 2030 از بهترین فرصتها برای گفتگوی تمدنها و ادیان و تعامل بین فرهنگها می باشد. به عبارتی دیگر، سند 2030 این فرصت را به پذیرنده (ایران) داده که نسبت به آن نقد و نظر داشته باشد و اگر نمی پذیرفت و امضاء نمی کرد، ایران چنین فرصت گرانبهایی را برای تعامل جهانی در اسناد بین المللی به ویژه اهداف والای این سند بدست نمی آورد.

 

پاورقی 1: در مصوبه هیئت وزیران در تاریخ 25 شهریور سال 95 آمده است:‌ به‌منظور هماهنگی و ارائه راهکار تحقق اهداف و تعهدات آموزش 2030 همسو با اهداف و تعهدات برنامه اهداف توسعه پایدار، کارگروه ملی آموزش 2030 با مسئولیت وزارت آموزش و پرورش بدون گسترش تشکیلات سازمانی و با استفاده از امکانات و ظرفیت‌های موجود در آن وزارتخانه با حضور نمایندگان دستگاه‌های زیر تشکیل می‌شود . کارگروه ملی آموزش 2030 موظف است برنامه اجرایی و نظارتی تحقق کامل آموزش 2030 را در سطوح ملی و استانی با بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های موجود در دستگاه‌های اجرایی مرتبط و همسو با اهداف برنامه‌های توسعه کشور، اسناد راهبردی توسعه، نقشه جامع علمی کشور، سند تحول بنیادین آموزش‌ و پرورش و برنامه اهداف توسعه پایدار تهیه کند.

پاورقی 2: متن صحبتهای دکتر ظریف درباره سند 2030 نگرانی های همه را برطرف می کند بجز نگرانی کاسبان آشوب و بلوا (و البته وزرای قبلی و فعلی آموزش و پرورش را نیز تبرئه می کند.

پاورقی 3: گفته وزیر آموزش و پرورش برای پذیرش مشروط سند 2030 جزو اسناد یونسکو ثبت شده و قبلا نیز هیات دولت همه جانبه حواسش جمع بوده است.

 

این مطلب را در تلگرام مطالعه کنید.


منطق دیپلماسی: چندکنشگری میان عدم قطعیت!

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 96/2/17:: 12:45 عصر

The Logic of Diplomacy: Multi Role Playing among Uncertainty

منطق دیپلماسی: چندکنشگری میان عدم قطعیت!

The Logic of Diplomacy: Multi Role Playing among Uncertainty

دکتر محمدجواد ظریف سخنرانی مهمی در روز معلم در دانشکده روابط بین الملل داشت [1: دانلود] که از دید رسانه ها عمدا یا سهوا مغفول ماند. در نوشتار زیر تلاش دارم با استفاده از منطق چند ارزشی و منطق فازی وارد دیپلماسی شوم:

بخشی از دانش ما برای حل و فصل مسائل واقعی با مدل‌ و معادله و فرمول‌ (دانش صریح) تنظیم نشده اند زیرا نمی توان آن را با عدد و رقم نشان داد یا توصیف کرد ولی بخش عمده ای از مکالمات و محاورات و روابط روزمره را شامل می شوند (دانش ضمنی/تلویحی). به طور سنتی، این دو قسمت از دانش و آگاهی جدا فرض می شدند (منطق سنتی) اگرچه عملاً هر دو نوع دانش به طور منطقی توسط هر یکی از ما استفاده شده است. این مقاله به توصیف و تنظیم نحوه و تعامل دانش صریح و دانش تلویحی در حوزه دیپلماسی توسط منطق فازی می پردازد  .

انسان بسیاری از واقعیات را به صورت مفاهیمی غیردقیق، ناواضح و مبهم درک می‌کند و به کار می‌بندد: «دما» کمیتی قابل اندازه گیری است اما ما مفاهیم گرمی، سردی، داغی، خنکی، را متفاوت می فهمیم. «قد» کمیتی است که با مفاهیم بلند، دراز، متوسط/معموی، کوتاه، و کوتوله بیان می شود. «سن» واژه ای است که خصوصیتهای متغیری (نوزاد، شیرخوار، کودک، نوجوان، جوان، بالغ/کامل، پیر، سالمند/فرتوت). «فشارخون» مفهومی است متغیر که ارزش‌ها و خصوصیت‌های متفاوتی (مانند «فشارخون پایین»، «فشارخون بالا»، «فشارخون بدخیم»، «فشارخون کنترل نشده»، «فشارخون مقاوم») در پزشکی دارد. همه این عبارات به عدد خاص و دقیقی اشاره ندارند.

شیوه پردازش ذهن ما مهم است: «هوا خوب است» ادراکی کیفی است و نه متغیری عددی و قابل اندازه‌گیری زیرا مغز انسان عوامل گوناگون را در تفکر استنتاجی خود دخالت داده و گزاره هایی نتیجه می گیرد که هرکدام یک ارزش جداگانه محسوب می شوند. مدیر بانک پس از بررسی گزارش عملکرد یک فعال اقتصادی و بجای انتخاب یکی از دو گزینه «وام می‌دهیم» یا «وام نمی‌دهیم»، گزینه های سوم و چهارم «وام می‌دهیم اگر…» یا «وام نمی‌دهیم اگر . . » را نیز می تواند انتخاب کند. وقتی مردد هستیم برای انتخاب بین دو ارزش «برویم» یا «نرویم»، ذهن ارزش‌های «شاید برویم» یا «می‌رویم اگر» یا «احتمال دارد برویم» را مطرح کرده و به کار می‌گیرد. بنابراین، ذهن آدمی واقعیات و مفاهیم بسیاری را به صورت روزمره با عبارت‌های مختلف پردازش کرده و با عبارتهایی به زبان می آورد که ارزشهای متفاوت دارند. ذهن آدمی فراتر از صفر و یک کردن، به محاسبه موقعیتهای غیرقطعی و پیش بینی واقعیتها پرداخته و با دخالت دادن ارزشهای متنوع تصمیم می گیرد. همه تصمیم گیریها نیز با درجاتی از عدم قطعیت همراهند و مهم است که شیوه استنتاج تفکر و تحلیل و چارچوب تصمیم گیری چیست؟ و این منطق چقدر با واقعیتها فاصله دارد؟

منطق فازی شیوه طراحی و مدل سازی استنتاج ارزشها به زبان ریاضی است. «منطق فازی» با تعمیم و گسترش مجموعه‌های «قطعی»، «مجموعه‌ فازی» از «توابع عضویت» با «درجه تابعیت» مختلف شکل می دهد. اعضای این مجموعه «متغیرهایی زبانی» (همان کلمات و عبارات در زبان انسانی یا ماشینی) و غیرکمّی هستند که «ارزشهای متفاوت» برای ما دارند. «تابع عضویت» تعلق عبارت زبانی به مجموعه فازی را نشان می دهد. «درجه عضویت» بیانگر میزان عضویت  به یک مجموعه فازی است (0: کاملاً خارج از مجموعه، 1: کاملاً در مجموعه، 0-1: عضویت تدریجی). 

به طور کلی، همه چیز (کنشگران، اهداف، محیطها، فیدبکها، تصمیم گیریها، روابط بین الملل، تعارضها، علایق) انعطاف پذیر است.پس مهم است شیوه تفکر و تحلیل و تصمیم گیری خود را چنان ارتقاء دهیم که «عدم قطعیتها را محاسبه پذیر کنیم»، «مجموعه ای از ارزشها را با درجه کنشگری متفاوت شناسایی کنیم» و «موقعیتهای تصمیم گیری را پیش بینی کنیم»:

1)     در حل مسأله، گزینه های پیش روی ما افزایش می یابند.

2)     در تصمیم گیری، انتخابهای ما گسترده می شوند.

3)     در تحلیل و محاسبه عدم قطعیت، موقعیتهای تصمیم گیری متفاوت می شوند.

با چارچوبهای فکری دو ارزشی (بلوک شرق و غرب) هر کنشگری می توانست یکی از این دو برچسب را داشته باشد. قواعد بازی کم و بیش مشخص بود و کنشگران می توانستند انتخاب های قابل پیش بینی و با نتایج قابل پیش بینی داشته باشند. اگر به طور سنتی از منطق دو ارزشی پیروی کنیم و همه چیز را خوب و بد یا درست و نادرست یا شرقی و غربی یا بلوک شرق و بلوک غرب بدانیم، می بایست در واقعیت نیز چنین باشد و گزینه های سوم و چهارمی نباشند یا اصلا گزینه ای نباشد. وقتی می پذیریم کنشگران متنوع هستند (و نه صرفا کنشگران غرب زده یا شرق زده) که چارچوب تفکر و تصمیم ما از حالت سفت و ایستای دوگانه قبلی متنوع تر و منعطف تر باشد.  اصرار بر منطق قدیم و عمل به رسوبات ذهنی موجب چالش در تصمیم گیری می شوند اما اگر منطق جدید و پویایی می داشتیم, فرصتی برای کنشگری (و نه چالش) محسوب می شوند.

تقابل دوست/دشمن، خودی/غیرخودی، خوب/بد، شیعه/سنی، مسلمان/غیرمسلمان، . . .همگی از منطقی دو ارزشی (پافشاری بر روابطی خاص) تبعیت کرده و موجب چالش و تعارضات منطقه ای و بین المللی شده اند. در عوض باید روابط چندوجهی با دیگر کشورها و نهادها و جوامع ایجاد کرد تا با مشارکت منافع از کنشگران متنوع، تعارض و چالش به حداقل برسد. البته می توان کمرنگ شدن دوگانه های فوق را با فرآیند «جهانی سازی» همراه دانست.جهانی سازی با «تحول سیستمی» همراه شده که هم به زاویه نگرش ناظران و بازیگران و هم به منطق محاسبه گری آنها (از عدم قطعیتها و واقعیتها) مربوط می شود. منطقه خاورمیانه یا غرب آسیا بنا به دلایلی از مهمترین محیطهای آزمایش (پایلوت) این تحول سیستمی است: الف) نبودِ مدل موفق از دولت/حکومت - ملت/غیرحکومتی، ب) ضعف کنشگری دولتها، ج) ضعف کنشگری منطقه ای (جهان عرب)، د) تقویت کنشگری ملتها.

بر اساس منطق محاسبه پذیر کردن عدم قطعیتها و پیش بینی واقعیتها، 1) صرف داشتن رابطه دیپلماتیک کافی نیست، 2) بسنده کردن به رابطه دیپلماتیک گزینه های تصمیم گیری را محدود می کند، 3) روابط متنوع چه در نوع روابط و چه تنوع در کنشگران فرصت و توان تصمیم گیری در موقعیتهای غیرقطعی و غیرقابل پیش بینی را می افزاید، 4) از ساده سازی و تنزل «روابط بین الملل» در حد روابط «دیپلماتیک» خودداری شود و «اقتصاد و تجارت»، «فرهنگ»، «امنیت»، «علم و دانش» نیز موضوع چنین روابطی قرار گیرند، 5) مفهوم «روابط» به معنای «علاقه مندی طرفین» و «اجتناب از تعارضات طرفین» تغییر یابد، 6) «سطح روابط» مجموعه ای گسترده باشد از: افراد حقیقی و حقوقی، گروهها، اجتماعات، گروهها، جناحها و طیفها، سازمانهای مردم نهاد، نهادهای رسمی ملی و منطقه ای، مجامع بین المللی، دولتها و حاکمیتها.

در جهانی که تحولاتش بسیار شدید و جدی است، غفلت و تنبلی موجب ضرر و انزوا خواهد شد. حتی یک خطای کوچک در این محیط پرتنش و پرتشنج می تواند موقعیتهای کنشگری و واقعیتهای قابل پیش بینی را جابجا کند.

-        مهمترین این چالشها، عدم قطعیت «شرایط»، «موقعیتها»، «واقعیتها» و «تغییرات» است: چالشی عمده برای سیاستمداران سنتی با ذهنیتهای رسوب یافته اما فرصتی عمده برای کنشگران.شرایط بحرانی و ناهنجاری در این منطقه نه فقط فرصتی برای کنشگران دیگر منطقه و بین المللی برای تغییر معادلات بازی ایجاد کرده بلکه توان چالش زایی روزانه در مقابل حکومتهای معطل مانده (از جمله ایران) فراهم کرده است. این تحول عمده هم چالش زاست هم فرصت ساز: فرصتی برای کنشگری جدید یا تجربه اضمحلال. شرایط ایستا نیست و کناره گیری و تماشا موجب حذف فرصت سازی برای کنشگری آینده می شود. محیط بازی عوض شده و کنشگران جدیدی مانند القاعده و داعش نقش مهم و تعیین کننده ای در صحنه بین الملل پیدا کرده اند. زمانی شرکت های فراملیتی و بین المللی نقش تعیین کننده ای در حوزه اقتصادی ایفا می کردند اما امروزه کارآفرینان و کسب و کارهای نوپا نیز نقش آفرینند.نفوذ قدرتهای بزرگ برای کنترل جریانات و برای تحمیل اراده خودشان کافی نیست (پایان هژمونی) و کنشگران و بازیگران غیر دولتی در حوزه امنیتی وارد شده و نقش آفرینی تعیین کننده ای در تصمیم گیری دولت ها پیدا کرده اند. 

-        بسیاری از ما شرایط فعلی را با رسوبات فکری گذشته، چه رسوبات نظری چه رسوبات عملی، بررسی و فهم می کنیم. این چالشی است در سطح تحلیل که می تواند پیامدهای عظیمی به همراه داشته باشد: تفاوت میان درست فهمیدن (یعنی موفقیت) و فهم نادرست (یعنی نابودی) از پیامدهای همین چالش است. اکنون این منظومه فکری به هم ریخته است. در چنین شرایطی، یعنی در شرایطی که نظام دوقطبی یا دو ارزشی کاملا فروریخته نباید با همان منطق دو ارزشی فکر و تحلیل داشته باشیم بلکه باید منطق چند ارزشی باشد تا تصمیم گیری ما بتواند عدم قطعیت بیشتری را محاسبه نماید. کسانی که میخواهند در این معادله جدید با قواعد جدید کنشگری کنند باید به شدت محاسبه گر باشند با قالب های ذهنی جدید که سیال باشد. ایران نیاز دارد با این سیالیت انطباق یابد و محدو به نظریات و چارچوبهای پیشین نگردد. نه کنشگران می توانند در این قالبها بمانند و نه تحلیل گران. باید بپذیریم که «. . . هستیم» توهمی (ایدئولوژیک یا فرهنگی) است که باید کنار بگذاریم و با درک دقیق شرایط بین المللی، به عقلانیت «می خواهیم . . . بشویم» و «می توانیم . . . کنیم» برسیم تا چالش و درگیری و تنش را پشت سر بگذرانیم.

-        بی توجهی به "موضوع/مشکل/مسأله" منجر به حذف و به حاشیه راندن می شود. اگر ایران توجه نکند که در دنیا چه می گذرد، چه تحولاتی در جریان است و نتواند خودش را با این تحولات انطباق دهد (انطباق: کنشگری بر اساس فهم دقیق مسأله)، یا حذف می شود یا حداقل منزوی می گردد. با منطق جدید، ایران «موضوع» و «سوژه» روابط بین الملل نیست (تا برایش توطئه بریزند و نقشه بکشند) بلکه ایران «ایجاد کننده روابط» به معنای گسترده فوق الذکر خواهد بود اگر بپذیرد کنشگری جدید باشد چون کنشگری انحصاری نیست و و دنیای تک کنشگر (تک قطبی) و دو کنشگر (دو قطبی) به پایان رسیده است.

 

-        نسخه پیچیده و آماده ای برای حل مشکلات وجود ندارد که البته بخاطر تفاوت منطق تفکر و منطق تصمیم گیری ماست, تفاوت بین پذیرش چندارزش و عدم قطعیت و بین اصرار بر قطعی پنداری ارزش گذاری قدیمی/سنتی.

در حال نگارش و ویرایش هستم

مطالب مرتبط:

دیپلماسی چندکنشگری: ایران-کره شمالی

Multi-Value Logic

Fuzzy Logic

Diplomacy

 

 

 

 

 


باب المراد

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 96/2/3:: 3:30 عصر

باب المراد

به مناسبت سالروز شهادت هفتمین امام شیعیان حضرت امام کاظم علیه السلام


یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر 

هر کس به هر خیابان زنجیـر می فروشـد

یـا رب از این هیاهو کِـی می توان رهیـدن؟

خـواهـم روم به زنـدان باور کنـم غریبـی

و آنجـا بـه غمگسـاری پیـراهنـی دریـدن

سائیـده بـود پـایش زنجیـر بی مـروت

آهـن رهـا نمی کـرد بـر دست و پا طنیـدن

بنـد از دلـم بریـدن آسـان بُـوَد و لیکـن

زنجیـر پـای یـوسف مشکل توان بـریـدن

گـاهی به قعـر چاهی گاهی درون سِجنـی

آن سعی و آن صفا را چون می توان دویدن؟

او درطواف زندان زنجیـرو غلّ به پا داشـت

هفت سال او چنین بود با دست و پا خزیدن

در طـور عشـق ،موسی ، قربانی مِنـا شـد

پایان ایـن مناسک کِـی می توان رسیدن؟

شـد رو به سوی قبله برخاک دست و پازد

بی بال و پر که نتوان مـرغ از قفس پریدن

از نالـه های زنجیـر تعبیـر نی چنیـن بود

از یـار هفـت سالـه مشـکل تـوان بـریدن

از حلقـه هـای زنجیـر رسـم  وفـا بدیـدم

بوسیده پای یوسف خـون از لبش چکیـدن

از نالـه های زنجـیـر افسـانـه ای شنیـدم

شد سر عشق بـازی در خـون خود طپیـدن

آن شاه مُلک و امکان گنجینه اش همین بود

یا نردبان خـریـدن یـا تخـت در گُـزیـدن

جبـریـل گـر نخـواهـد تابـوت او بـگیـرد

چنـدین غلام زنگی هم می توان خـریـدن

پیدا نشد عمـاری از چـوب و تختة عـرش

و ز نـردبـان کوتـاه بهتـر تـوان گُـزیـدن

من عاصی و گنهـکار رویـم سیاه و زنگـار

دوشـم به زیـر محـمِل شاید توان رسیدن

من هم غلام یوسف هم بنـده ای زِ مـوسی

زنجیـر و نردبان را بر دوش خود کشیـدن

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن

(بحر مضارع مثمن اخرب)

 


<      1   2   3      >



بازدید امروز: 38 ، بازدید دیروز: 183 ، کل بازدیدها: 180828
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ