سفارش تبلیغ
صبا

رقیه باب الحسین است

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 97/7/24:: 7:0 عصر

. . . . . رقیه باب الحسین است

راجع به جضرت رقیه خاطره ای که از ایشان دارم و چند بار در منبرها از ایشان نقل کرده ام. خاطره خیلی جالبی است و نکته خیلی ظریفی دارد که در کتابها نیست. روزهای تابستان که درس تعطیل بود، می رفتم خدمت ایشان زیرا محضر ایشان همیشه مفید بود (موقعی که از درس بر می گشتیم نیز خدمت ایشان می رفتیم که مثلا یک گعده ای باشد. ایشان بلافاصله که از درس و تدریس می آمدند مشغول نوشتن می شدند و مقداری که می نوشتند و بعضی از افراد می آمدند، احترام می کردند و دفتر را می بستند، بیاناتی می شد، سؤاالاتی می شد و مطالبی می فرمودند، یک ساعتی [خاص] می نشستند و می آمدیم خدمتشان. یک روز نرفتم و کاری پیش آمد منزل که نرفتم. فردایش که رفتم)

- فرمودند: دیروز منتظرت بودم، نیامدی؟!

- عرض کردم: آقا، کاری پیش آمد که نیامدم.

- فرمودند: می خواستم روضه حضرت رقیه سلام الله علیها را بخوانی.

- گفتم چشم.

- فرمودند (خطاب به خدمتکار) بلندگو را روشن کن.

- دیدم خیلی افراد زیادی نیستند، گفتم آقا بلندگو نیازی نیست خیلی جمعیت نیست.

- فرمودند: نه می خواهم خانمها بشنوند (معلوم شد که بلندگو را به داخل اندرونی سیم کشی کرده اند).

- بعد که می خواستم پشت بلندگو بروم،

- فرمودند: نه، این را بشنو و برو.

گفتم: بله آقا.

فرمودند: من خواب دیدم که بزرگی می فرمود در حوائجتان توسل کنید به باب الحسین رقیه سلام الله علیها.

- بعضی افراد آنجا بودند که برایشان این مطلب سنگین بود که باب الحسین باید مثلا ام کلثوم یا زینب یا فاطمه بنت الحسین باشند و چند تا را آن فرد اسم برد که یکی از اینها باید باب الحسین باشد نه رقیه.

- بعد ایشان تشریح کردند: چون اول کسی که در شام گریه بر امام حسین علیه السلام و مجلس عزای بر امام حسین علیه السلام را در شام تأسیس کرد، حضرت رقیه بود لذا ایشان باب الحسین است.

- من منبر رفتم و توسل به حضرت رقیه پیدا کردم و توسل خیلی عجیبی شد . . . . . . 

منبع: موحد ابطحی مهدی و راویان. در محضر استاد. فصل سوم: مصاحبه ها. روایت راوی دوازدهم: حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی حائری قزوینی (مترجم کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم). بصیر، بی تا


فسونگر

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 94/12/29:: 12:29 صبح

مرا نـام مهـدی فُسـونگـر شود 

که بر جسم و جان کیمیاگر شود


خدایی به امثـال مهـدی سِـزَد

تـواضـع کنـد او به پیـش اَحَـد


مرا بـوده این مِهـر او سرنوشت

قضـای نوشـته نشـایـد حسـد


از او پُرسـم و از او می ستـانـم

زِ من دستی دراز و زِ او هم مـدد


نبـودم مـگـر با دعای آن پـدر

بسـی صـفـرم و او شـد عـدد


مپُرس از فقـه و جَهد و اجتهـاد

بسی صفر و پوچند بی یک عدد


برو عـالمـا خُـرده بر مـن مگیـر

خدا یار او را علم و دانش دهد


مگویم غیر مهدی تا حین فـراق

به آغوش جانان جان دهد

 

چنان زندگـی کرده ام در جهـان

بسی طعنه دیـدم؛ چرا می دود؟


کشیـدم رنج و خرسندم که این

چو مجنون سوی مهدی می دود


مگـو جـای او کانـدر کجـاسـت 

بسی گشته ام من نجُستم بلَـد


شدم مسـتِ مهـدی زِ قـلّاده ام

که بودم جمـادیّ و گشتم جسد

 

شنیـدم هاتفی گفت این سخـن

جوانی گُنـَه کار را می خـرد


جوانی که حیـران ایمان شـدی

برو پیش او تا گناهت بَرد

 

جوانمرد عـاشـق نِما، جـان ما

ببین عشق او مستِ مستت کند


غلامم، غلامم، جُـز این را مگو

مرا جُز غـلامی نباشد سَند


بحر متقارب مثمن محذوف

  (فعولن فعولن فعولن فعُـل)

شعر از غلام (دکترسیدمهدی موحدابطحی)


بنت النبیِ ذوالشهادتین؟

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 94/12/22:: 9:43 عصر

اولی و دومی هنگام صدور خطبه فدکیه کافر و نجس شدند!

نکته ای درباره مصائب حضرت زهرا عرض می کنم:

این که مصائب جسمی و روحی وارده بر آن حضرت را در جلسات و منبرها و محفلها بازگو کنیم اما از جایگاه اصلی ایشان غافل شویم، نوعی تقلیل دادن شأن و مقام و منزلت آنهاست، صرفا برای تحریک عواطف شنوندگان تا بگریند!

به طور مثال: این که فدک را از ایشان گرفتند و ایشان با خواندن خبه فدکیه نتوانستند آن را پس بگیرند، نشانه مظلومیت ایشان است اما مهمتر از آن این است که، از ایشان شاهد خواستند در حالی که همه می دانستند ایشان مطهره و صدیقه هستند و دروغ نمی گویند. پس مطالبه شاهد از ایشان کردن یعنی نپذیرفتن حرف ایشان، یعنی قبول نکردن صداقت و طهارت ایشان، یعنی نپذیرفتن قرآن (آیه تطهیر)، و این یعنی کافر شدن به قرآن، کافر شدن به دین اسلام. یعنی نجس شدن اولی و دومی! [اگر قبل از آن کافر نشده بودند!]

ای کاش منبری ها و خطبا آنقدر خالصانه بودند که به صراحت کفر آن دو ملعون را به خاطر شاهد خواستن از حضرت زهرا (ع) در آن روز اعلام می کردند.

قضیه خزیمة بن ثابت اوسی ملقب به ذوالشهادتین این استدلال مرا تأیید می کند. ذوالشهادتین نه معصوم بود نه جزو آیه تطهیر اما به دلیل ایمان یقینی که داشت سخن پیامبر خدا را تأیید کرد زیرا پیامبر خدا دروغ نمی گفت. آیا تنها دختر آخرین پیامبر که جزو آیه تطهیر هم باشد، می تواند دروغ بگوید؟ می توان از وی برای اثبات سخنش شاهد خواست؟

آیا حضرت فاطمه زهرا برتر از ذوالشهادتین نبود؟

فایل صوتی ذوالشهادتین شدن خزیمه


آخوند باطل

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 94/12/15:: 9:20 عصر

جمعه 14/12/94 در یکی از دانشگاههای علوم پزشکی سومین کارگاه مراقبت معنوی را برای روحانیون برگزار کردم. روحانیونی که توسط نهاد رهبری انتخاب شده اند تا در بیمارستانها در مشاوره مذهبی و معنوی کارکنان و بیماران و خانواده ها ی آنها و ارتقابخشی و تعالی بالینی سهیم گردند. محل کارگاه تا محل مصلای نماز جمعه حدود 4 کیلومتر فاصله داشت. با پایان کارگاه برای نماز و سپس ناهار در نمازخانه جمع شدیم.

حاضران (از فضلا و روحانیون و از غیر روحانیون) جرأت نکردند نماز جماعت بخوانند چون یکی از آنها به شدت مخالف بود که نماز جماعت خواندن در فاصله 6 کیلومتری نماز جمعه باطل است و رهبری و یکی از مراجع فتوایشان چنین است و باید صبر کنید تا مطمئن شوید نماز جمعه در آنجا تمام شود و سپس نماز جماعت به پا کنید!

شاخ در نیاوردم! اما از جهالت جاهلان عالم نما ناراحت بودم. خیلی تحمل کردم تا تندی نکنم!

وضو گرفتم و مهر برداشتم و رو به قبله و خطاب به آن روحانیِ مخالف نماز جماعت گفتم: من که یقین دارم روایتی از معصوم برای عدم اقامه نماز جماعت در ظهر جمعه نداریم (تا گفته شود نص صریح هست!) پس چنین فتوایی بدعت است و باطل!

گفت: باید روایتی باشد که چنین فتوا داده اند!

گفتم: من خودم حوزوی ام و چنین روایتی وجود ندارد.

دیگری گفت: البته روایت هست که دو نماز جمعه در فاصله کمتر از یک فرسخ تشکیل نگردد.

گفتم: بله، چنین روایتی هست اما برای اقامه دو نماز جمعه، و نه برای نماز جمعه و نماز جماعت ظهر! بعلاوه در خبر است که عده ای از اصحاب نزد امام رضا علیه السلام بودند، وقت اذان شد و حضرت برای اقامه نماز اول وقت ایستادند. یکی از اصحاب پرسید: یابن رسول الله، صبر نمی کنید تا مردم را خبر کنیم تا به فیض نماز جماعت برسند؟ حضرت فرمودند: هیچ وقت نماز اول وقت را به تأخیر نیانداز.

من که نماز ظهر و عصرم را خواندم برخی از ایشان به نماز فرادی ایستادند، برخی نیز نماز اول وقت نخواندند، و آن شخص هم لم داد در گوشه ای!

نمازم که تمام شد، روحانی مسئول برگزاری رسید با دو نفر از خدمه. آن دو نفر چپ چپ نگاه می کردند به این جماعت روحانی که هر کدام جداگانه نماز می خواندند!

روحانی مسئول به اعتراض وارد شد و گفت: اینها شما و ما را اینطور ببیننند خوب نیست، حتما پیش خود می گویند آخوندها همدیگر را قبول ندارند حتی برای نماز جماعت خواندن، چطور می خواهند مردم پیرو آنها شوند!

- مگر در زیارت نمی خوانیم: و المارق لکم زاهق!

بگذریم از این قصهه پر غصه، از بازیگران دین که خود را فراتر از دین می پندارند و فهم خویش را مقدم بر نص صریح شارع مقدس دانسته اند!

 


موزه سیاسی !

ارسال شده توسط Mahdi Movahed-Abtahi در 94/12/13:: 10:6 صبح

اگر موزه ای برای رجال سیاسی ایران تأسیس شود، چه کسانی را می توان در آن جای داد؟

موزه سیاسی


   1   2   3   4   5   >>   >



بازدید امروز: 4 ، بازدید دیروز: 35 ، کل بازدیدها: 178920
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ